Warning: trim() expects parameter 1 to be string, array given in /home/ttlir/public_html/libraries/joomla/html/parameter.php on line 83
فن تئأتر و تحولات آن در دنیا | تی تی ال
فن تئأتر و تحولات آن در دنیا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
فرهنگ و هنر - پیشکسوتان تئاتر ایران
جمعه ، 28 فروردين 1388 ، 09:26

   تئاتردرزندگانی اجتماعی عصر حاضر مقام ارجمندی حائز شده است یکی از شعب مهم فنون ادبیات هرکشوری بشماراست . تئاتر خستگی های روزانه را برطرف می کند درسهائی از زندگی میآموزد، زشتی و زیبائی، خنده و گریه ، حقیقت و مجاز را منعکس میسازد .

   تئاتر نیز مانند موسیقی و همۀ هنرهای زیبا حدود و ثغور ملیت خاصی ندارد نهایت آنکه تابع قواعد قردادی و لازمی است که رعایت آنها از لحاظ فنی ضروری است . کسانیکه میخواهند هنر و بخصوص موسیقی را در چهاردیواره مهین خود محصور و محدود سازند دچار اشتباه فاحشی هستند و مسلما ًدر این راه پیشرفت نخواهند کرد .

   تئاتر از اعصار باستانی بازندگانی ملتهای متمدن وقت قرین و دمساز بوده و یونان نخستین کشوری بوده که فن تئاتر را بوجودآورد و رونق داد و این فن را از آنجا بسایر نقاط جهان و از آنجمله شرق اشاعه پیدا کرد .دوگوبینو در«تاریخ ایارنیان » خود شرح میدهد که درعهد اشکانیان تراژدی یونان بخصوص مورد توجه و علاقه پادشاهان و دربار ملت ایران بود .

   پس پیشرفت تئاتر از همان طلوع مدنیت آغاز گردیده و بعد از یونان رومی ها نیز دارای تئاتری بودند که تقلیدی از تئاتر یونان بود سپس در قرون وسطی تئاتر بصورت تعزیه های مذهبی تغییر شکل پیدا کرد و تا عصر تجدد یعنی تا قرن شانزدهم و هفدهم از نویسندگان کلاسیک یونان تقلید میشد .

   تئاتر کلاسیک ـ   تأتر کلاسیک را معمولا ً باثری اطلاق میکنند که از هر حیث کامل و بی نقص و بمنزلۀ نمونه و سرمشق باشد .

   بطوریکه میدانیم کلاسیک بآثاری گفته میشود که از یونان قدیم بدنیای متمدن بارث رسیده و نویسندگان کلاسیک در رشتۀ تئآتر در قرن هفدهم میلادی کرنی ، راسین، مولیر و کلیه نویسندگانی که بتقلید آنها پرداخته اند میباشند . کلاسیکها از یونانیان باستان تقلید می کنند و آثار آنها با منطق و دقت تمام تنظیم گردیده و قهرمانهای آنها بطور کلی نیکو کاری و نجابت را بر پستی و خیانت غالب میسازند .

 (عکس 510 باقیماندۀ تآتر دیونسوس Dionysus در آتن (4 قرن قبل از میلاد ) سمت راست ، ماسک تراژدی یونان .

   تئاتر رومانتیک ـ انقلاب فرانسه دنیای کهنه را در هم فرو ریخت و ادبیات بجانب رومانتیسم گرائید ، تئاتر نیز خود بخود از نهضت پیروی نمود ، تئاتر روامنتیک یک نوع عکس العملی در برابر کلاسیک بشمار میرود این نوع تئاتر از قید قواعد ترکیب و سبک نویسندگان کلاسیک آزاد است و مجسم کننده احساسات و تخیلات فردی میباشد.

   تئاتر رومانتیک که شیوۀ نوینی در پشی گرفت رفته رفته نوع و سبک تئآتر کلاسیک را که معمولا ًقهرمانان آن تحت نفوذ یک جنون ، یک هوس ، یک فضیلت هستند از رونق انداخت .

   بعقیده نویسندگان در تئاتر رومانتیک انسان همیشه در امیال و هوسهای خود ثابت نیست وچه بسا ممکن است از این حیث تغییر نماید .

   درام رومانتیک بر خلاف درام کلاسیک که بیشتر جنبۀ دسته جمعی دارد بتشریح احساسات و افکار فرد میپردازد . پیش از آن تئاتر عبارات از نمایش یا تفسیری از آداب و منسک مذهبی و زنده کردن شعائر ملی و اساطیری و تهییج احساسات میهمنی وغرایز جنگجوئی بود اما از آن پس فن تئاتر به صورت تشریح حالات انسانی درآمد که میتوان آنرا« تئآتر اومانیست » یا « تئآتر انسانی» نام نهاد .

   تئآتر اومانیست ـ  این نوع تئآتر بشناساندن و معرفی انسانو روایط افراد بین یکدیگر میپردازد .

   تئآتراومانیست سرگذشت های خاص را که درام نویس برای لعین دیده یا به نیروی خیال ساخته و پرداخته کرده است بر روی صحنه میآورد و این سبک تئاتر صرف نظر از تمام مکتبها و تغییرات و تحولاتی که در تئآتر روی داده تا امروز هنوز معمول و متداول میباشد. حال این سبک تغییرکرده ویا دچارتحول خواهد شد مربوط به آینده است.

   و ما همین اساس خواهیم دید که تئآتر چگونه اشکال جدیدی پیدا کرده و چگونه بچندین مکتب و سبک تقسیم خواهد شد .

 

***                                                    

    چنانکه در پیش گفتیم کلاسیکها قهرمانان ثابتی را خلق میکنند که همیشه تمایل بارزی ببزرگی نجابت و نیکوکاری دارند رومانتیکها ازین نظر با کلاسکها اختلاف دارند و ویکتورهوگو نخستین نویسنده رمانتیک در مقدمه مشهوری بردرام معروف خود بنام « کرمول» نوشت راه جدید را بروی سایرین گشود و ما چند جمله از این مقدمه را که پیش از همه معروف اه و رسم جدید اوست و دقت خود مشاجرات قلمی شدیدی در سراسر اروپا براه انداخت در اینجا نقل می کنیم :

   « از روزی که به بشر کفتند : تو مرکب از دو جوهر هستی یک فنا پذیر و دیگری جاویدان ، یکی اسیر امیال و شهوات و احتیاجات و دیگری سواربه شهپر آرزو و خیال ـ از همان روز فن تئاتر بوجود آمد .

   « این معارضه بین دو قطبو این جنگ غرایز در بین دو اصل مخالف همیشه در زندگی وجود دارد و در وجود آدمی از گهواره تا گور بین یکدیگر بمبارزه مشغولند .

  « تئاترجدید تمام قراردادها و قواعد کهنه رابرهم زده است تابراهی که طبیعت باونشان میدهد برود . اکنون هنگام آنست که بکوئیم آنچه در طبیعت وجود دارد متعلق بهتر میباشد .طبیعت ، طبیعت و حقیقت .

   « درام آئینه ایست که طبیعت درآن منعکس میگردد.امااین آئینه باید صافی ودرخشان باشد واین درخشندگی نیز در اثر هنر بوجود آید .

   پس تئاتر آنچه راکه دردنیا و در تاریخ و درزندگی ودرانسان وجود دارد منتهی با هنرمندی منعکس میسازد . هنر کتاب قرون را ورق میزند ، تاریخچه ها را زیرو رو می کند وسعی دارد که حقیقت اعمال را مجسم سازد ودرعادات وطبایع بررسی نماید .. هر چیز را به صورت شاعرانه و طبیعی مجسم میسازد و این حقیقت نمائی بینده را متآثر مینماید ...»

   بدینسان تئاتر جدید قدم بعرصه وجود نهاد و ساسر اروپا را تحت نفوذ گرفت و کم کم تئاتر بجانب رئالیسم ( حقیقت بینی ) گرائید .

   تئاتررئالیست ـ بعد از تئاتر رومانتیسم که بیشتر جنبۀ تخیلی و احساساسی داشت نوبت به تئآتر رئالیست بر خلاف نئآتورمانیک  نمایش دادن طبیعت از جنبۀ حقیقی آنست خواه این جنبه زشت و خواه زیبا باشد .

   تئآتررئالیست عبارت از ملاحظه دقیق زندگی و نمایش دادن جنبۀ حقیقی آنست بسی آنکه درام نویس بخواهد جنبۀ زشت وزننده زندگی را خوب و زیبا جلوه گر سازد .

   تئاترناتورالیست ـ تئاتر ناتورالیست ( تئاتر طبیعی ) در واقع ادامۀ تئآتر رئالیست میباشد با این تفاوت که در این نوع تئآتر بیشتر از تئآتررئالیست نویسدنده پای بند حقیقت است و بخصوص زندگی راباتمام جزئیات زشت وکثیف آن بی آنکه هیچ را پوشیده بدارد مجسم میسازد .

                                           ***           

   با وجود آنکه بعد از رمانتیسم راه تازه ای بروی تئآتر باز شده بود تا آنجا که تئآتر واقعی رئالیست پیشزفتی بسزا نمود ، ولیکن همیشه یک « فن تئآتر» وجود داشت که تئآتر را تابع قراردادهای معینی میکرد .

   برعلیه این « فن تئآتر» هانری یک نویسنده فرانسوی که موجد حقیقی تئآتر رئالیست است و نظریات او در سراسر اروپا مقبولیت عامه داشت بمخالفت برخاست ، نظریات  او در این چند جلسه خلاصه میشود، تئآتر نیازی بعقاید یا قراردادها ندارد همینقدر کافیست که حقیقت داشته باشد ناتورالیست فقط باید بزشت و زیبا توجه داشت ، بدین طریق تئاترهای رئالیست و ناتورالیست همیشه « تیکه هائی اززندگی » را مجسم میسازند .

   بعد از ناتورالیسم نوبت به سمبولیسم رسید  .

   تئآتر سمبولیست ـ تئآتر سمبولیست روابط مخفیانه اشیاء را با روح ما تشریح میسازد، سمبول یا علامت بمعنی رابطه بین دوشئی که یکی ازآنها مادی ودیگری، معنوی است میباشد مثلا ًگل سفید ، پارچه سفید و بطور کلی رنگ سفید علامت یا سمبول پاکی و پاکدامنی و نیک فطرتی است ، وهر گاه دختری را درنمایشی با لباس سفید ببینیم قهرا ً نجابت و عفت او در خاطره ما نقش می بندد و یا رنگ سیاه علامت خبث طینت و بد نفس یا عزاداری وسوگواری میباشد .

   اکنون که ما معنی و تعریف دقیق اشکال و انواع فن تئآتر راتشریح کردیم برای ما دنبال کردن سیر تحول عدی آن دیگر آسان است .

   دراین سیرتحول عمیقی که تئاتردراینمدت پیداکرددرام نویسهای بزرگی بوجود آمدند که آثار جاویدانی از خود بیادگار گذاشتند مانند ایبن (نروژی) وهوپتمن (آلمانی) وعده ای از نویسندگان روسی و غیره .

   تئآتر ایبن تأثیر بزرگی دردنیای تئآتر بخشید . وی سعی میکرد که فرد را از یک فشار خفه کننده و از ریا و عوام فریبی معمول در جامعه آزاد نماید و میخواست مردم بتوانند زندگی را چنانکه باید بسر برند . اما قدرت ایبسن تنها در تجسم این آرزو نبود و در آثار او خاصیت دیگری وجود دارد بدین معنی که ختی وقتی قهرمانانش درست بدانند که چه میخواهند و وقتی همدیگر را بفهمند مانند قهرمانان درام کلاسیک منویات خود را بر زبان نمی آورند بلکه رفتار آنها نشان میدهد که در فکر آنها چه میگذرد.

   گذشته از مستثنیات نادری بطور خلاصه پیش از جنگ 1914 تآتر جنبۀ بورژوا داشت و تئآتر عبارت از کمدی های سبکی در انتقاد از رسوم و عادات بورژوازی بود . فقط شاید هوپتمن درام نویس آلمانی از یک موضوع اجتماعی سخن بمیان آورد و مبارزه اجتماعی او با نوشتن پیس مشهور « بافندگان » تأثیر خود را ولو بطور موقت بخشید .

   پیش از 1914 بورژوازدی اروپا غرق در لذات و خوشیهای مادی بود . از طرف توده های مردم رنج میبردند و ازطرف دیگر بورژوازی ثروتمند شده از لذات زمینی حداکثر استفاده را مینمود جنگ 1914 ـ 1918 بقایای دنیای کهنه  را در هم فرو ریخت و انقلاب اجتماعی در روسیه بروز نموده فاتح شد . آلمان  مغلوب سازمان اجتماعی خود را تغییر اساسی داد و در همه جای درنیا آثار تحول و انقلاب پدیدار گردید .

   از این پس بحث ما دربارۀ بعد از جنگ (و یا بعبارت دیگر دوره بین دو جنگ (1920 – 1940 ) میباشد زیرا تحولات این دوره مستقیماً باتئآتر معاصر ایرانی تماس دارد .

   ما امیدوارم که در بین ما در میان نسل کنونی نویسندگان و درام نویسانی بوجود آیند که در زوایای زندگانی امروز ایرانی بکاوش و تحقیق  پردازند و نتیجۀ کاوشهای خود را بروی صحنه آوردند .

   و ما این مقاله را بخصوص یکسانی تقدیم میکنیم که میل دارند روحیه جدید ایرانی ، خواسته ها و تمایلات وعیوب نواقص او را از نزدیک  شناخته و پرده هائی از زندگانی واقعی ایرانی را بروی صحنه آورند .

   در پشت این دیوارهای گل حقیقتا ًچه نمونه های عجیب و چه امیال پنهانی و چه روحیه های شگفت انگیز و چه عشقها و چه سرگذشتهای عبرت آور برای دنیای تئآتر سوجود دارد . باید آنها همه را از لحاظ تئآتر مورد مطالعه وبررسی قرار داد ، زمینه مستعد است و سیر تحول راه باندازه کافی غنی و ثروتمند سازند .

  

                                         تئاتر در فاصلۀ بین دو جنگ

    بعد از جنگ بین المللی اول آشفتگی و پریشانی خاصی در تمام شئون زندگی حکمفرما شده بود و در همه حال بلا تکلیفی و انتظار بسر میبردند . هیچکس نمیدانست کاررا از کجا شروع نماید و چه کاری انجام دهد . در رشته ادبیات از جمله رمان و تئآتر نیز همان سبکها و مکتبهای گذشته ادامه داشت و با آنکه زمینهبرای اتکارهائی در این فن مستعد بود و لی خستگی و فرسودگی که در افکار پیدا شده بود از بروز و ظهور آن ابتکارات جلوگیری میکرد .

   از طرف دیگر تئآتر رقیب بزرگی پیدا کرده بود که آن سینما بود . بمحض تکامل و پیشرفت سینما بخصوص سینمای ناطق بحران شدیدی در عالم تئاتر ظاهر شد . خوشبختانه چنانکه امروز میبینیم تئآتر همیشه مقام و موقع خود را حفظ نموده و در برابر سینما پیروزمندانه مقاومت بخرج داده . تئآترفن زنده ایست در صورتیکه سینما هر اندازه هم رو بکمال رفته باشد بازفنی مصنوعی و بیروح است .

   ممکن است در این باره عقاید مختلف باشد اما حقیقت امر حاکی ازآن است که تئآتر و سینما رقیب یکدیگر نیستند  بلکه دو رشته هنری مجزا میباشند .

   تئآتر اومانیست ( تئآتر انسانی ) بعد از 1920 متروک گردید . دراین عصر درام نویسان بزرگ معاصر مانند برناردشاو(انگلیسی) و پیراندلو(ایتالیائی) ومترلینک (بلژیکی) و برنشتاین ( فرانسوی ) آثار فناناپذیر خود را وجودآورده شهرت جهانی کسب کردند (و ما در موقع خود بتفصیل از آنها بحث خواهیم کرد) و درام نویسانجوان یعنی متعلق بنسل بعد (مانند اونل آمریکائی و کرملینک بلژیکی و راینال فرانسوی)هر یک آثاری بوجود آوردند که زندگی را از نقطه نظر شخص خود مجسم میکرد .

   هنر درام نویسی چنانکه میدانیم چه جنبۀ اجتماعی داشت . درام یک آئینه یک سیستم اخلاقی و اجتماعی (از قبیل معرفی انسان، اخلاق ، خانواده ، میهن ، مذهب) بود و یک نوع هماهنگی روحی بین بازیگر و تماشاچی برقرار بود . 

   همانطور که گفتیم در نیمه قرن دوم نوزدهم  تئآتر کاملا ًجنبۀ تشریح حالات فردی را پیدا کرد . تئاتر بورژوا که در این عصر بیش از همه رونق داشت دیگر گرد تهییج احساسات عمومی نمی گردید بلکه تئاتر نویس نمایشنامه های خود را آزادانه و بی آنکه توجهی بافکار نویسنده بکلی در نوشتن درامهای خود آزادی عمل پیدا کرد .

   از آن پس ایجادهماهنگی بین تئآتر و تماشاچی با نظر نامساعدی تلقی گشت و بر عکس این عقیده پیدا شد که خلوص فن تئآتر باید بقسمی حفظ شود که تودۀ متوسط تماشاچی کمتر چیزی از آن درک نماید .

   این عقیده بعد از نهضت سمبولیسم و روی صحنه آمدن نمایشهائی بنام «آوانگارد» که خاص یک طبقه زبده روشن فکروغالبا ً نامفهوم بود روبکمال رفت و نویسندگان شروع به پیدا کردن نمونه های عجیب وغیر عادی نمودند .

   عقاید روانشناسی فروید و مارسل پروست و پیراندلو بتوسعه این طرز فکر کمک شایانی نمودند و از این پس نویسندگان بجستجوی قهرمانان عجیب و غیر طبیعی پرداختند و توده های مردد و پریشان فکر بعد از جنگ نیز از این نمایش ها استقبال شایان نمود .

   اما تشریح حالات فردی در تئآتر نیز زیاد بطول نیانجامید وتوده را زود خسته نمود . توده در تئآتر درپی شباهت هائی بود یعنی میخواست حالات و افکار خودش را روی صحنه منعکس ببیند نه اینکه با شخصیت های عجیب و غیرطبیعی روبرو شود .

   کوشش کنونی درام نویسان که توده نیز با آن همراه میباشد انصراف از فرد و تجسم زندگانی بشر میباشد  .

   موضوع دیگری که مورد توجه درام نویسان قرار گرفت پیدا کردن راهی بود که دوباره ارتباطی را که بین تماشاچی و صحنه بود برقرارسازد .

   درتئآتر قاعده ای وجود دارد که بدان وسیله هرچه بیشتر ممکن است محبت یا نفرت تماشاچی را نسبت بموضوع تئآتر جلب نماید .

   کلاسیکها ی فرانسه (مولیر، کرنی، راسین) قهرمان های خود را بجنگ هم میاندازند و آنها با بیابانی هرچه رساتر و شیواتر احساسات ، امیال ، و مشاجرات خود را شرح میدهند . در تئآتر شکسپیر قهرمانها موقعیکه مشغول عمل فوق العاده ای از قبیل کشتن پادشاه اسکاتلند بدست هاکپبت یا کشتن دزدمونا بدست اوتلوهستند صحنه  ناگهان تغییر میکند و یکی از این قهرمانان در طی مونوک (بیان) درازی علت و فلسفه این عمل را برای تماشاچی تشریح میسازد و این عمل در بیننده تأثیرفوق العاده ای می بخشد .

   درتئآتر های رومانتیک و رئالیست انتریک نمایشنامه ها بطور کلی جنبۀ ساختگی و تصنعی داشت . در تئآتر ناتورالیست نویسندۀ مبارز بین احساسات قهرمانان و تیکه هائی از زندگی  را تشریح میساخت اما اینگونه نمایشها فقط رغبت تماشاچی راجلب میکرد و دیگر نه او را تهییج و نه متأثر مینمود . درتئآتر سمبولیست نیز نویسنده فقط بمکالمه توجه داشت و این مکالمه ارزش ادبی فوق العاده ای دارا بود و همچنین حالات روحی قهرمانانش را بطور درهم و پیچیده نشان میداد .

 (عکس 515 مجسمه ای از علامت تئآتر ککمدی روم (موزۀ استانبول) )

   همانطور که در پیش گفتیم این نوع تئآتر ممکن بود عدۀ معدودی از تماشاچیان را متأثر نماید . ولی هرگز تودۀ را بطور عموم جلب نمیساخت .

   بالاخره تئآتر اومانیست نمایش ساده ای بود که نه توده را تحت تأثیر قرار میداد و نه او راتهییج میکرد و از همین جهت توده از از این نوع تئآتر زود خشته شد زیرا قهرمان هائیکه دراین نوع تئآتر نمایش داده میشد برای تودۀ ناشناس و تقریبا ًبیگانه بودند .

وحال انکه قهرمانان کلاسیکها هرگز بیگانه ای از مردم نمیباشند بلکه وجه مشترکی با تودۀ تماشاچی دارندویکنوع اخلاق عمومی را منعکس می سازند یعنی بایستی میان خیر و شر وعشق و ظیفۀ عشق و افتخارعشق و پول یکی را برگزینند . اکنون چنانچه غالب منازعاتی را که درام نویسان بروی صحنه میاورند مورد بررسی قراردهیم . منازعاتی که اغلب بر سر عشق نامشروع و یا بچۀ حرامزاده و اختلاف طبقه با ثروت میباشند ، ملاحظه خواهیم کرد که این نوع منازعات بستگی بیک شکل جامعه بورژوازی دارندکه آن جامعه بر اساس قرار دادهای ثابتی تأسیس شده ولی از 1918 ببعد رو به انقراض و زوال رفته است .

   اما چون بعد از جنگ دیگر سیستم اجتماعی ثابتی وجود نداشت تئآتر نیز بالطبع نمیتوانست برپایه و اساس ثابتی متکی باشد و ازاینرو صورت آشفته و بی نظمی بخود گرفت .

   در برابر این بحران دو دسته نویسندگان قیام کردند :

   دسته ای برای احیای فن عمومی تاترو دسته دیگر برای ایجاد انقلابی در مفاهیم عمومی تاتر شروع بکار کردند .

   کسانیکه بیشتر برای احیای فن تئآتر و بجهت برقراری این رابطه میان صحنه و تماشاچی کوشیده اند اندژاک کوپر فرانسوی گوردون گریک انگلیسی و بخصوص کارگردان بزرگ اتریشی ماکس رنهاردت میباشند .

   تمام سعی ماکس رنهاردت مصروف این شده است که با متنوع ترین وسائل یک رابطه و هم آهنگی صمیمانه میان بازیگر و تماشاچی برقرار سازد و برای تسهیل  این ارتباط فضای جلوی پرده (رامپ) را با تالار نمایش بوسیلۀ پله هائی مرتبط نموده و با تزئینات و موزیک اثر نمایش را در بیننده افزون ساخت .

   این طریقه پله بندی از آن پس تقریبا ً در تمام تئاترهای جدید معمول گردیده و در تهران برای نخستین بار تئآتر فردوسی سابق از این عمل پیروی نمود دستۀ دیگری از درام نویسان که هوا خواه انقلابی در فن تئآتر هستندمرکبنداز گاستون باتی (در فرانسه) اروین پیسکاتور (درآلمان ) میرهولد ، تئیروف وکرانوسکی ( در روسیه) این نویسندگان متن را در درجۀ دوم اهمیت داده و حتی از تغیر دادن آن پروا ندارند و همۀ کار را بدست کارگردان میسپارند و او در تئآتر همه کاره میباشد . اینان  برای افزون ساختن تأثیر نمایش ازهمه وسائل از قبیل رقص ، منوزیک ، تکنیک سینما، موزیک هال ، بالت استفاده می کنند .

   باید در نظر داشتکه بعد از 1918 جنبش بزرگی برای تآترهای ملی بظهور رسید و در تمام کشورها نمایشنامه های ملی و محلی برشته نگارش درآمد . بسیاری از درام نویسان درام های ملی را با همان لهجۀ خاص محلی و با بررسی در عادات و رسوم یک ناحیه از نواحی کشورشان نمایش میدهند . غالب نمایشنامه های محلی جنبۀ مضحکی دارند و اغلب با موفقیت شایانی مواجه میشوند .

LAST_UPDATED2
 
 

ورود و خروج



برای بهره مندی از امکانات سایت ، لطفا عضو شوید.

حاضرین در سایت

ما 12 مهمان آنلاین داریم

تبلیغات

طراحی سایت ، هاستینگ ، دومین

همایشهای تی تی ال

همایش تی تی ال

مترجم مطالب سایت به زبانهای دیگر

ترجمه سایت به زبان :
DeutschEnglishFrancaisEspanolItalianoJapanisch