|
مشاوره -
خود باوری زنان
|
|
سه شنبه ، 29 تیر 1389 ، 13:09 |
فصل چهارم مشتاقانه پذیرفتن توانایی ها در یکی از گروه های تحت درمانم زنی گفت : اگر من برآن بودم که تمامی هوش و دانائی خود را دارا باشم ،خانواده ام مرا طرد می کردند. " در این فصل به بعضی از مشکلات به کاربستن خویشتن پذیری علیرغم اهمیت آن درخودباوری ، اشاره می کنیم. زن دیگری گفت : " اگر می خواستم شور و هیجان خود را کاملا پذیرفته و تجربه کنم ، مجبور بودم از تنهایی و اینکه هیچ کس در احساسات با من شریک نیست رنج برم . " دیگری گفت " اگر می خواستم استعدادهای خودرا کاملا بپذیرم ، مجبور به پذیرش مسئولیت های بیشتری نسبت به اکنون بودم . " دیگری گفت : " اگر می خواستم تمامی علاقه و اشتیاق خو رادارا باشم ، مجبور بودم اعتراف کنم که زندگی مشترکم خسته کننده است ـ و بعد چه می کردم ؟ " آن یکی گفت : " اگر می خواستم معنویت خود را بپذیرم ؛ نمی دانم این کار مرا به کجا می کشاند ؛ آنجا سرزمین ناشناخته ای است و من کاملا احساس تنهایی می کنم ." دیگری گفت : " اگر اقرار می کردم که تا چه حد مخفیانه خود را دوست دارم فورا یتیم می شدم ، چون مادرم نمی توانست با این موضوع رو به رو شود " خویشتن پذیری برای خودباوری الزامی است "پذیرفتن " تجربه نمودن واقعیت به طور کامل به جای انکار یا رد آن است . درک این که چرا بسیاری از مردم در پذیرش افکار ، احساسات و اعمال منفی خود مشکل دارند ، آسان است . اما همانگونه که در گفته های نقل شده دیدیم خویشتن پذیری به طور مساوی در موارد مثبت نیز به کار می رود . توانایی ها و قابلیت هایی که ما را وسوسه می کنند که آنها را انکار نموده و طفره می رویم ، زیرا که باعث تحریک نگرانی و اضطراب می شوند . برای بسیاری از ما پذیرفتن بهترین توانایی ها و استعدادهای وجودمان ممکن است چالشی بزرگتر از پذیرفتن " گوشه ی تاریک وجودمان " یعنی جهالتمان باشد . به عنوان یک قاعده کلی ، در هر ابزاری از خود که ما توانایی تجربه ی آن را داریم، توانایی رد کردن آن را هم داریم . به عنوان مثال ، همانگونه که یک زن می توانداز پذیرفتن افکار جاهلانه خود امتناع ورزد ، می تواندبا رقه های خرد کامل خود را هم نپذیرد .ی همانگونه که می تواند از پذیرفتن ماده پرستی مفرط خود امتناع کند ، می تواند معنویت خود را هم نپذیرد ، همانگونه که می تواند غمش را نپذیرد ، شادی اش را نیز می تواند نپذیرد . همانطور که می تواند خاطره ی اعمالی که نسبت به آنها شرمنده است را فراموش کند ، می تواند خاطره ی اعمالی را که نسبت به آنها مباهات می کند نیز به دست فراموشی بسپارد . همانگونه که می تواند محدودیت هایش را انکار کند ، می تواند استعداهای نهانی اش را انکار کند . همانگونه که می تواند نقاط ضعف خود را مخفی نماید ، قادر است توانائیهایش را هم مخفی کند . همانگونه که می تواند احساس خود ـ بیزاری خود را انکار کند می تواند احساس حب نفس خودرا هم منکر شود . همانگونه که قادر است جسم خود را نپذیرد ، می تواند روحش را هم نپذیرد . همانگونه که در کتاب "چگونه خودباوری خود را بالا ببرید ؟" نوشته ام ، توانایی ها یا ارزشهای ما می توانند باعث شوند که احساس تنهایی یا بیگانگی کنیم و از عموم مردم جدا شویم و هدفی برای حسادت یا عداوت دیگران باشیم و آروزی ما برای گفتن " تعلق داشتن " می تواند برهر آرزویی جهت شکوفا نمودن بالاترین استعدادهایمان غلبه نماید . اگر زنی با انکار کمبودهایش می تواند خود را بیش از آنچه که حقیقتا هست نشان دهد ، همچنین قادر است با انکار قابلیتهایش خودرا کمتر از آنچه که هست نشان دهد . او ممکن است ، هوش ، ادراک ، اطمینان ،توانایی ، سر زندگی و شور و اشتیاق خود را منکر شود . او ممکن است بسیاری از خصیصه هایی که در او سزاوار تشویق هستند را نپذیرد و این کار را به نام حفظ سایر ارزشهایش انجام دهد ، نظیر ازدواج (با مردی که تواناییهایش ممکن است او را به وحشت بیاندازد) یا ارتباطش با خانواده و دوستانی که ممکن است نسبت به او احساس حسادت نمایند . او شاید این کار را بدین دلیل انجام دهد که پذیرش کامل توانایی هایش مسئولیتهایی را در بردارد که از آنها وحشت دارد. او این کار را بدین دلیل انجام می دهد که خود پنداری محدود او قادر نیست که با بعضی از بهترین خصیصه های او مطابقت کند ، بنابراین برای حفظ تعادل و آرامش خود آنها را از سطح آگاهی خود می راند . فرد می تواند نسبت به این رد کردن ، درک و دلسوزی داشته باشد و بپذیرد که اجتماع زنان را تشویق به نپذیرفتن تواناییهایشان می کند ولی با این وجود ، خودانکاری است و نتایج آن برای خودباوری بسیار مضر است . زمانی که ما آنچه را که هستیم انکارمی کنیم و پاره های وجود خود را مصله می کنیم به هر دلیل که باشد ، نتیجه ی آن یک حس زخم دیده از خود است . کلر ، روان درمانگری که با تیم که او نیز یک روان درمانگر است ، ازدواج کرده ، می گوید : " آنچه اندک اندک درک می کنم این است که این مطالب واقعیت دارند . در جلساتی که با همکاران داریم ، من همواره خودرا کم دانش تر از آنچه هستم نشان می دهم تا همسرم تیم ، خوب به نظر برسد . در انجام کارها من آنچه را که واقعا قادر به انجام آن هستم ، انجام نمی دهم .من با این اندیشه بزرگ شده ام که ذکاوت و انرژی زیاد در زنان نامطلوب است . تیم این کار را از من نخواسته ، شخص خودم این کار را از خودم خواسته ام ، چون از درک آنچه ممکن است اتفاق بیفتد عاجزم : آیا اگر خود را همانگونه که حقیقتا هستم نشان دهم ، او باز هم به من عشق می ورزد؟ به همین دلیل من به نحوه ی زندگی ام خود را متفاوت با آنچه حقیقتا هستم ، نشان می دهم و این کار به عزت نفس من لطمه می زند " . شرلی که یک دستیار تهیه کننده ی فیلم است می گوید : " واقعا پذیرفتن کامل هوش و استعداد یک مسئولیت است . این چیزی نیست که دیگران از شما انتظار دارند ، بلکه چیزی است که شما از خود انتظار دارید .اما واقعیت این است که من کمی احساس بیچارگی را دوست دارم . خانواده ام همیشه مرا به این صورت دیده اند . رئیس ام می گوید که من در کار اکثر توانایی ام را نشان نمی دهم و می توانستم وضعیت شغلی بهتری داشته باشم . این ایده مرا نگران می کند . این چیزی نیست که من درباره ی خود فکر می کنم و باوجود این ، حقیقت این است که می دانم حق با اوست و این بدین معناست که خانواده ام اشتباه می کنند . آیا من توانایی مواجهه با آن را دارم ؟ و اگر توانایی آن را پیدا نکنم ، اکنون که حقیقت را اعتراف کرده ام ، چگونه می توانم با خود کنار بیایم ؟ " شناخت خود و آنگونه بودن که حقیقتا هستیم ، جرات می خواهد . پذیرفتن این که " من قادر هستم کارهایی انجام هم که دیگران به نظر نمی رسد قادر باشند " و یا این که من نسبت به هرکسی درخانواده از قدرت فکری و ذهنی بهتری برخوردارم " و یا " من نسبت به مردم اطرافم از زندگی چیز بیشتری می خواهم " حتی در خلوت افکارمان هم صداقت می خواهد . زمانی که شخصی شروع به ایجاد تغییر در رابطه خود می کند ، طرف مقابل هم مجبور به تغییر است . علت این است که یک رابطه ، سیستمی است که بخشهای آن در ارتباط متقابل با هم هستند . اگر قسمتی تغییر کند و قسمتی دیگر تغییر نکند ، سیستم به عدم تعادل می رسد و اختلاف و تنش و توسعه می بابد . بعد از ماهها درمان ، کلر اظهار نمود " همانگونه که یادمی گیریم که بیشتر اظهار نظر کنم ، یک فرصت اصلاح برای من و تیم فراهم می شود ، او باید یاد بگیرد که مانع نشود و مهمتر این که ، او می آموزد که با این حقیقت که من به اندازه ی او و حنی ممکن است در آینده بیشتر از او پول در آورم ، رو به رو شود ، او خوشحال است ـ شاید به این دلیل که می بیند من اظهار نظر می کنم و او را مسئول سکوت گذاشته ام نمی دانم و مسئولیت آنچه که برای خود انجام داده ام و تغییراتی را که نیاز به ایجاد آنها دارم می پذیرم . " شرلی درباره ی پیشرفتش چنین گزارش می دهد ، " به جز یکی از خواهرم که مشتاقانه از من حمایت می کند بقیه خانواده از شخصیت جدید من راضی نیستند . آنها اظهارات طعنه آمیزی درباره ی این که من پایم را از گلیم خود دراز تر کرده ام ، بیان می کنند .من آنها را دیگر به اندازه ی سابق نمی بینم و هنوز دلم برایشان تنگ می شود ولی اگر مصمم نمی شدم که وقت آن فرا رسیده که تواناییهای خود رابپذیرم ، برای خودم دلم بیشتر تنگ می شد . شاید آنها خودشان را با شخصیت جدید من وفق دهند و شاید هم نه . اما من نمی توانم اجازه دهم که مانعم شوند " . به مخاطره انداختن روابط از طریق صداقت ، با بهترین استعدادهای درون خود ، انسجام شخصیتی می خواهد . دانستن این حقیقت که در صورت پذیرفتن قدرت خود ، ارتباطاتی که برای ما خوبند ، محکم می شوند و ارتباطاتی که مسموم هستند بهتر است هر چه زودتر پایان یابند درایت و عقل می خواهد . اما بیائید خود فریب نباشیم . رشد ، اغلب احتمال خطر رنج و را در بر دارد . پاداش آن غروری است که در آنچه که برگزیده ایم باشیم ، قرار دارد . من هرگز زنی ندیده ام که بعد از پذیرفتن بهترین توانایی و قابلیتهای درون خود اظهار پشیمانی نموده باشد . اما زنان بسیاری را می شناسم که با اجتناب از این انتخاب ، خود را به یک پشیمانی همیشگی و مادام العمر رنج آور محکوم نموده اند . در این قسمت یک تمرین تکمیل جمله داریم : اگر هوشم را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ،_____________ اگر تمایات جنسی ام را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ،______________ اگر معنویت خود را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ،_________________ اگر شور و هیجان خود را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ، ____________ اگر مایل بودم که عمیقا نفس کشیده و قدرت خود را احساس کنم ،___________ من در حال آگاه شدن هستم ،_____________________________
|
|
آخرین بروزرسانی ( سه شنبه ، 29 تیر 1389 ، 13:26 )
|