|
مشاوره -
مدیر یک دقیقه ای
|
|
چهارشنبه ، 13 مرداد 1389 ، 11:49 |
مدیر یک دقیقه ای وقتی مرد جوان وارد اتاق شد ، مدیر که پشت پنجره به تماشا ایستاده بود ، روی برگرداند و به گرمی با او سلام کرد . سپس او را به نشستن دعوت کرد و دوستانه گفت : خوب چه فرمایشی داری ؟ جوان گفت : اگر اجازه بدهید می خواهم از شما سئوالاتی درباره ی شیوه ی مدیریت بکنم . مدیر با اشتیاق گفت : من آماده هستم ، می توانی شروع کنی . جوان کمی فکر کرد و پرسید: می توانم بپرسم آیا دیدارهای برنامه ریزی شده ی مرتبی با افرادتان دارید؟ بله ، چنین جلساتی داریم . هفته ای یکبار ، روزهای چهارشنبه از ساعت نه تا یازده ؛ به همین دلیل به تو گفتم چهارشنبه صبح نمی توانم تو راببینم . دراین ملاقاتها چه می کنید ؟ به صحبت افراد ارشد درباره ی چگونگی و تجزیه تحلیل کارهایی که در طول هفته کرده اند ، به مشکلاتی که برای اجرا داشته اند ، و آنچه هنوز باید انجام دهند گوش کنم . سپس طرحها و برنامه های هفته ی بعد را پیش می کشیم و گفت و گو می کنیم . جوان پرسید : دراین جلسات ، شما و افرادتان با هم برای کارها تصمیم گیری می کنیدی ؟ البته ؛ اگرچنین نکنیم ، پس هدف از این دیدارها چیست ؟ بنابراین شما یک مدیر همراه و مشارکت کننده هستید . برعکس ، من هیچ اعتقادی به مشارکت درتصصمیم گیریهای افراد ندارم . پس هدف از این ملاقات ها چیست ؟ مدیر گفت : جوان من یک بار این را به تو گفتم ، خواهش می کنم مرا وادار به تکرار هر حرفی نکن این کار وقت ما را به هدر می دهد . ما دراین سازمان جمع شده ایم که به نتایجی برسیم ، در این جا هدف کارایی و فعالیت مفید است . ما با سازماندهی کار پرارزش بیشتری می کنیم . جوان گفت : آه ، متوجه شدم .شما از ضرورت بارآوری و قدرت تولید آگاهید .بنابراین بیشتر به چگونگی نتایج فکر می کنید تا به وضعیت افراد و کادر ؟ مدیر با لحنی که جوان را به حیرتی انداخت ، گفت ؟ نه ! و من اغلب این اظهار نظر را می شنوم . سپس برخاست ، در اتاق شروع به قدم زدن کرد و گفت : جوان ! بگو ببینم چظور می توانم بدون افراد و کارکنانم به اهداف و نتایجی برسم ؟ من ، هم به نتایج توجه دارم و هم به افراد و کادر اهمیت می دهم . این هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند . و هر دو باید در کنار هم باشند . سپس با اشاره به لوحه ای به مهمانش گفت : توجه کن . این را روی میزم گذاشته ام که واقعیتی را به من یادآوری کند . در لوحه نوشته شده بود : افرادی که درباره ی خودشان احساس خوبی دارند ، نتایج خوبی ارائه می دهند . جوان هنوز لوحه را می نگریست که مدیر از او پرسید : فکر کن که خودت چه موقه بهترین رفتار و کار را ارائه می دهی ؟ وقتی که درباره ی خودت احساس خوبی داری یا وقتی نداری ؟ جوان که کم کم حقیقت را حس می کرد ، سر به تایید فرود آورد و جوای داد : وقتی درباره ی خودم احساس خوب دارم ، بهتر و بیشتر کار می کنم . البته همه همین طور هستند . بنابراین ، این که به افراد کمک کنیم درباره ی خود احساسی خوب پیدا کنند ، کلید عملکرد و کار بهتر است . بله . به هر حال به یاد داشته باش بارآوری و نیروی تولید ، خیلی بیشتر از کمیت کاری که انجام می شود معنا دارد . این معناشامل کیفیت کار نیز می شود . سپس مدیر مرد جوانرا پای پنجره برد . با اشاره به ترافیک خیابان گفت : ببین چقدر اتومبیل خارجی در خیابان زیاد است . جوان به دنیای واقعی پشت پنجره چشم دوخت و گفت : و هر روز تعداشان بیشترمی شود . تصور می کنم به این دلیل است که آنها با دوامتر و اقتصادی ترند . دقیقا . فکر می کنی چرا مردم بیشتر اتومبیل خارجی می خرند ؟ چون تولید کارخانه های اتومبیل سازی ما کم است ؟ یا چون ، اتومبیلها را با کیفیت مورد نیاز ما نمی سازند ؟ فکر می کنم چگونگی کمیت و کیفیت هر دو مطرح است . همین طور است ، کیفیت یعنی این که مردم کار یا خدماتی را که واقعا می خواهند و نیاز دارند ارائه کنیم . مدیر لحظاتی کناره پنجره در این فکر بود که در گذشته ای نه چندان دور . بیشتر کشورها به کمک تکنولوژی کشور او باز سازی شده بودند و مبهوت بود که می دید کشورش از لحاظ بارآوری دچار رکود و عقب ماندگی شده است . جوان رشته ی افکار مدیر را پاره کرد و گفت : به یادیک آگهی تلویزیونی افتدم که در آن یک اتومبیل خارجی را نشان می داد . بالایش نوشته بودند : اگر می خواهید از وام دراز مدت استفاده کنید ، از خرید اتومبیل با مدت کوتاه مدت خودداری کنید . مدیر روی از پنجره برگرفت و با متانت گفت : باید بگویم آن آگهی که تو از آن حرف می زنی خلاصه ی نسبتا خوبی از صحبت ماست و جان کلام این است که باروری ، هم کمیت است و هم کیفیت . آنها پنجره را ترک کردند و در برابر یکدیگر نشستند . مدیر ادامه داد : بی پرده بگویم ، بهترین راه برای رسیدن به هر دو هدف از طریق افراد و کادر است . علاقه و توجه بیشتر جلی شد و گفت : بسیار خوب ، شما می گویید مدیر همراه و مشارکت کننده نیستید پس چگونه مدیری هستید ؟ مدیر بی تردید گفت : من مدیری یک دقیقه ای هستم . مرد با حیرت پرسید : یک چه هستید ؟ مدیر با خنده گفت : سک مدیر یک دقیقه ای هستم . چون در زمانی بسیار کوتاه ، همراه با افراد و کادرهایم ، به نتایج بسیار خوب و با ارزش می رسم . چوان گرچه با سرپرستا و مدیران زیادی گفتگو کرده بود ، اما از هیچ یک چنین حرفی نشنیده بود ، مدیر یک دقیقه ای ؛ یعنی کسی که بدون صرف وقت زیادی به نتایج خوب و مفید می رسد . باور آن برایش مشکل بود. مدیر که نشانه های تردید را درچهره ی جوان می دید گفت : تو حرفهای من را باور نمی کنی ؛ یعنی فکر نمی کنی که من مدیر یک دقیقه ای هستم . این طور نیست ؟ بایستی بگویم که حتی تصورش هم برایمی مشکل است . مدیر با خنده گفت : گوش کن بهتر است با افراد ارشد من صحبت کنی تا بدانی شیوه ی مدیریت من چیست . مدیر با تلفن داخلی با منشی خود صحبت کرد و او لحظاتی بعد ، پوشه ای را به اتاق آورد و به دست مدیر داد . مدیر پوشه را به جوان داد و گفت : این پوشه حاوی نام ، نوع مسئولیت و شماره تلفن شش نفر از افراد ارشد و سرپرستان است که کارها را سرپرستی می کنند و به من گزارش می دهند . با کدام یک باید صحبت کنم ؟ تصمیم با خودت است . هریک را که می خواهی انتخاب کن ، می توانی با همه صحبت کنی . بسیار خوب ، ولی منظورم این است که باید با کدام یک شروع کنم ؟ مدیر با تاکید گفت : من قبلا این را به تو. گفتم ، به جای افراد دیگر تصمیم گیری نمی کنم . خودت باید انتخاب کنی . تو به جای یک بار ، دو بار از من خواستی برای امر کوچکی به جای تو تصمیم بگیرم . بی پرده بگویم جوان من از این کار خوشم نمی آید . از من نخواه چیزی را که گفتم دوباره تکرار کنم .یا یکی را انتخاب و تحقیق را شروع کن ، یا برای یافتن شیوه ی مدیریت خوب درجای دیگری جستجو کن . جوان لحظاتی با سردرگمی در انتظار شکستن سکوتی که تصور می کرد تا ابد ادامه می یابد ،مبهوت ماند . تا این که مدیر به نشان پایان صحبت و خداحافظی برخاست . نگاه ممتدی به چهره ی جوان کرد و با مهربانی با او دست داد و با رضایت گفت : ازین که می خواهی بدانی چگونه باید بر افراد مدیریت مؤثر کرد تو را تحسین می کنم . همچنین کنجکاوی و علاقه ی تو را برای اشتیاق مفهوم «مدیریت یک دقیقه ای » را به تو هدیه خواهم کرد . زمانی کسی آن را به من هدیه کرد و کاربرد آن تغییر و تحول بسیار در زندگی ام به وجود آورد .سعی کن آن را کاملا درک کنی و بفهمی ؛ شاید روزی تو خود نیز بخواهی از آن استفاده کنی . جوان پس از سپاسگزاری متفکر و مبهوت از اتاق خارج شد . منشی با دیدن او گفت : از نگاه و چهره ی مشغول شما می فهمم که با شیوه ی «مدیریت یک دقیقه ای » آشنا شده اید . مرد به آرامی گفت : فکر می کنم هنوز تا مدتها به تحقیق و آموزش نیاز دارم . زن گفت : من در خدمت هستم ، به شش نفری که قرار است با آنها ملاقات کنید تفن کرده ام ، پنج نفرشان هم اکنون در سازمان هستند و علاقه مندند شما را ببینند . پس از گفتگو با آنها مدیر ما را بهتر خواهید شناخت . جوان از او تشکر کرد . به اسامی نگاه کرد و تصمیم گرفت با سه نفر از آنها ، آقای ترنل ، آقای لوی و خانم براون صحبت کند .
|