|
مشاوره -
مدیر یک دقیقه ای
|
|
پنجشنبه ، 14 مرداد 1389 ، 05:31 |
ارزیابی جوان پس از صرف ناهار به مرکز شهر رفت . درآنجا با خانم گومز زنی حدودا چهل ساله و موقر ملاقات کرد . جوان بی درنگ وارد صحبت شد و پرسید : ممکن است به من بگویید قوی ترین و ثمر بخش ترین قسمتهای شرکت شما کدام است ، می خواهم آن را با جایی که فردی به نام مدیر یک دقیقه ای اداره می کند ، مقایسه کنم ؟ خانم گومز با صمیمیت گفت : نباید راه دوری بروی ، چون قسمت مدیر یک دقیقه ای فعال ترین و ثمر بخش ترین آنهاست . او دوست بسیار خوبی است ، نیست ؟ قسمت او بارآورترین و موفق ترین است . مرد خندید و گفت : باور نکردنی است ، آیا بهتربن تجهیرات را در اختیار دارد ؟ نه ، در واقع می توان گفت از تجهیزات قدیمی استفاده می کند . جوان که از شیوه ی مدیریت مرد کهنه کار گیج و مبهوت بود گفت : خوب بایدنارساییهای هم در کارش داشته باشد . آیا تغییر و تبدیل افرادش زیاد نیست ؟ فکرش را بکن افراد او خیلی جا به جایی دارند . جوان به تصور این که چیز تازه ای را یافته است گفت : پس این طور . افراد پس از ترک مدیر و قسمت خود چه می کنند ؟ خانم گومز بی درنگ گفت : ما کار مناسب خودشان را به آنها می دهیم . یعنی آنها پس از حدود دو سال کار با این مدیر ، احساس می کنند دیگر مدیر لازم ندارند . او بهترین استاد تربیت کادر ماست . هرگاه در جایی نیاز به مدیر خوب داشته باشیم به او تلفن می کنیم . او همیشه افراد ورزیده و علاقه مندی را آماده برای کار سرپرستی در اختیار دارد . جوان متعجب از این گفتگو ، برای خداحافظی برخاست . از خانم گومز برای وقتی که به او داده بود پوزش خواست و سپاسگزاری کرد . اما این بار جوابی متفاوت شنید .زیرا زن گفت : خوشحالم که امروز توانستم درخواست شما را انجام دهم . من واقعا تمام هفته گرفتارم . کاش می دانستم رموز مدیر یک دقیقه ای چیست ، همیشه قصدم این است که به ملاقات او بروم ولی هرگز مجال پیدا نمی کنم . جوان خندید و گفت : وقتی رمزهای این مدیریت را یاد گرفتم آنها را به شما هدیه می کنم. درست به همان طریقی که او دارد مرا به آنها آشنا می کند . خانم گومز با تشویق و لبخند به دور و بر اتاق کار در هم بر همش نگریست و گفت : سپاسگزارم ، هدیه ی با ارزشی است .باید از هر کمکی استفاده کرد . جوان از دفتر خانم گومز خارج شد. در راه با خود فکر می کرد و سر تکان می داد . مدیر یک دقیقه ای به شدت فکر او را مشغول کرده بود . در هیجان صبح روز بعد ، و دانستن سومین رمز این مدیریت ، شب نا آرامی را گذراند .
|
|
آخرین بروزرسانی ( پنجشنبه ، 14 مرداد 1389 ، 05:32 )
|