|
مشاوره -
مدیر یک دقیقه ای
|
|
دوشنبه ، 18 مرداد 1389 ، 05:02 |
حرف آسانتر از عمل مدیر مدیر یک دقیقه ای خندید و گفت : پس تو در واقع واقع سکان راه اندازی مدیریت یک دقیقه ای را در دست داری . مدیر زیرکی هستی حدس می زنم من هم باید از تو چیز یاد بگیرم و خوشحالم از این که در چنته دارم در اختیارت بگذارم . شک دارم که بتوانی نکات قابل توجهی از من یاد بگیری من فقط آن پیکارگر کوچه و بازارم که از معرکه جان به در برده است . آه تو هم نمی خواهی این تعریف را بپذیری ، خیلی از آدمها می تواند به راحتی پذیرای تمجید باشند . مرد گفت : فکر می کنم دلیلش این است که ما را زیاد به تعریف وتمجید عادت نداده اند و این آسان نیست که کاری را که به آن عادت نداری ، حتی اگر بر باور تو باشد بتوانی انجام دهی . درست است یکی از دلائلی که جا انداختن مدیریت یک دقیقه ای رامشکل می کند اینی است که باید رفتارها و عملکردهای کهنه و قدیمی خود را عوض کنی . تمرکز روی افراد و تغییر رفتار متقابل آنان در سازمانها ، در حال حاضر چیزی است که فقط با تمجیدهای زبانی و بی ثبات نجام می شود . بیشتر مدیران سطح بالا فکر می کنند مدیریت یعنی آن که درپایان هر سال مزایا اعانه ی کوچک و ناچیزی برای کارکنان در نظر بگیرند . سپس با اشاره به لوحه ی روی دیوار افزود : به همین دلیل من آن را نوشته ام و روز دیوار نصب کرده ام : به یافتن روش و مفهومی دیگر از مدیریت می گذرانند و وقت بسیارکمی برای پیگیری انجام آنچه به سرپرستان و مدیرانشان آموخته اند . کاملا درست است . مردم همین کار را می کنند سعی نمی کنند از آنچه قبلا یاد گرفته اند بهره ی کافی ببرند ، بلکه همیشه در فکر یافتن روش و وضعیت دیگری هستند و برنامه ریزی هایشان را نا تمام رها می کنند . مثالی بسیار ساده می زنم آنها از یک نوع رژیم و ورزش به نوع دیگر آن روی می آورند ، بی آنکه یکی را تا آخر انجام دهند . مدیر یک دقیقه ای گفت : و بعد تعجب می کنند و ناراحت می شوند که چرا وزن کم نمی کنند ، یا چرا ناراحتی قلبیشان که به گفته ی پزشک با این روش رفع خواهد شد ، بهتر نمی شود . این مرا به یاد داستان مردی می اندازد که هنگام کوه نوردی پایش لغزید، ولی خوشبختانه توانست به شاخه ای بچسبد و خود را نگه دارد همچنان که شاحه را محکم گرفته بود ، نگاهی به زیر پایش ، به دره ای به عمق هزار و پانصد پا کرد ، نگاهی به بالا انداخت و حساب کرد تا بالای کوه فقط بیست پا فاصله است . نفس زنان فریاد زد :« کمک ،کمک ! کسی آن بالا نیست؟ کمک !» غرشی به گوش رسید:« من اینجا هستم ، اگر مرا باور کنی نجاتت میدهم » مرد فریاد کنان گفت : « باور می کنم ، تو را باور می کنم ، صدا گفت : « اگر مرا قبول داری شاخه را رها کن تا تو را نجات دهم »جوان به شنیدن آنچه صدا گفته بود دوباره به زیر پای خود نگریست و به دیدن آن دره ی ژرف دوباره بالا را نگاه کرد و فریاد زد : « کس دیگری آن بالا نیست؟» مرد خندید و گفت : مثال خوبی بود ، ولی من هرگز قصد ندارم چنین کاری بکنم ـ که شاخه را بچسبم و در جستجوی روش دیگری باشم ، من می خواهم با مدیریت یک دقیقه ای کارکنم و میل دارم همکاران و افرادم هم آن را به کار برند . فقط می خواهم بدانم چگونه آن را عملی کنم که دوام پیدا کند و تغییر و تحول ایجاد کند . پس رسیدیم به جای حساس . در اجرای سه رمز مدیریت یک دقیقه ای چه مشکلی داری ؟ فکر می کنم مشکل اصلی من این است که چگونه رمزها را به مهارت تبدیل کنم ، یعنی بدانم چه وقت چه کاری انجام دهم . مثلا گاهی به جای توضیح هدف و توجیه کادر ، او را توبیخ می کنم و در وقت دیگری که باید توبیخ کنم ، هدف را توضیح می دهم . من هم قبل از این که کاربرد A-B-C را یاد بگیرم ، همینی مشکل را داشتم . منظور از کاربرد A-B-C الفبایی که مدرسه یاد می گیریم که نیست ؟
|