|
تفاوت فلسفۀ چین باهند این است که اولی رنگ مذهب ندارد ولی دومی ممزوج با دیانت است . مهمترین نمایندگان و مظهر فلسفلۀ چین عبارت اند از ( کنفوسیوس) و (مانشیوس). کنفوسیوس بزرگترین فیلسوف چین است که طرفدار حفط اصول و نظامات و عادت قدیم بوده کنفوسیوس در اصول و مبادی حکومت سیاسی بحث نکرده بلکه به همین اندازه اکتفانموده است که نسبت به حق الهی دربارۀ پادشاه که قدرت خود را از آسمان میگیرد اعتراف کرده و روی همین اصل پادشاه چین را (فرزند آسمان) خوانند ولی مثل فلاسفۀ هند حق سلطه و قدرت مطلقه را برای پادشاه قائل نشد بلکه آنرا موکول برضایت ملت نموده است زیرا می گوید : کسی بر امپراطوری سلطنت خواهد نمود که ملت رضایت دهد و کسی سلطنت را از دست خواهد داد که رضایت ملت را از دست بدهد . کنفوسیوس همه جا طرفدار نظم و قدرت قانونی حکومت و درعین حال جدا مخالف استبداد و خود سری و لجام گسیختگی پادشاهان است. فلسفلۀ کنفوسیوس بعداز مرگ او متروک ماند و به جای آن دو فلسفۀ دیگر شیوع یافت که یکی آنارشی و دیگری اشتراکی بود اولی عبارت از طایفه (یانک) است که قائل بر حب ذات وشیوع هرج و مرج است ولی در عین حال بر سلطه پادشاهان اعتراف مینمایند . دوم طریقۀ (ما) است که طرفدار رواج اصول خوبی واحسان و نوع خواهی و انسان دوستی است . مانشیوس : مانشیوس دویست سال بعد از کنفوسیوس قدم به عرصۀ وجود گذاشت و از آغاز زندگانی علمی خود شروع به زنده کردن و نشر فلسفه و تعلیمات کنفوسیوس نمود مانشیوس خود را ناظر و مراقب اعمال پادشاهان دانسته و سخت آنها را انتقاد می کرد و پادشاهان گفته های او را به کار می بستند . فلسفۀ مانشیوس از افکار آزادی طلبی سیراب و لبریز است . او تنها ملت را مظهر و سرچشمۀ قدرت و حکومت دانسته و به عقیده او اراده ملت و مشیت و اراده آسمانی سرچشمه میگیرد. او تعیین حقوق جانشینی پادشاه را از حقوق ملت می داند. او ملت را به دو قسمت تقسیم کرده یک قسمت مردمانی هستند که به کارهای فکری و عقلی می پردازند و دستۀ دیگر به کارهای دستی و حرفه های بدنی مشغولند . دستۀ اول بایدعهده دار اداره امور مملکت و نظم جامعه شوند و دستۀدوم به امور فلاحت و تجارت و صنعت بپردازند . بنابراین پایه و اصول حکومت درتعالیم فلاسفۀ چین کاملا ً بر عدالت و مهربانی گذارده شده وبه هیچ وجه اثری از فشار و استبداد در آن موجود نیست .
|