Warning: trim() expects parameter 1 to be string, array given in /home/ttlir/public_html/libraries/joomla/html/parameter.php on line 83
فلسفۀ یونان | تی تی ال
فلسفۀ یونان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
فلسفه - پیدایش
چهارشنبه ، 29 مهر 1388 ، 01:57

پیدایش فکر سیاسی دریونان مربوط به دورۀ نمو تمدن و نضج فکری آن ملت استو هرموقع که صحبت از فلسفۀ یونان به میان می آید فکر مستقیما ً متوجۀ ارسطو میگردد زیرا ارسطو موسس و مبتکر علم سیاست به شمار می رود.

ارسطو همیشه در حلقه های درس افلاطون حاضر می شد وافلاطون نیز شاگرد سقراط بود. فلسفۀ یونان درآغازامربه صورت امثال و حکم و کلمات قصار متجلی شد هرودوت نخستین کسی است که راجع به اقسام حکومت بحث نموده و آنرا به صورت یک سئوال و جوابی درمیان جمعی از شورشیان ایرانی در آورده است که در نظامات و حکومت با همدیگر بحث می نمایند . مباحثات هرودوت به اینجا منتهی می شود . که رژیم سلطنت را برحکومتهای دیگر ترجیح می دهد و آن را برای جامعه صالح ترین و مفید ترین انواع حکومت ها میداند.

1.     سقراط : فلسفۀ سقراط مملو ازروح عدالت طلبی است چنان که نظامات دموکراسی یونان را مورد انتقاد قرار داد و به همه انواع استبداد حمله های سخت نمود مهمترین پیروان سقراط گرینوفون و افلاطونند.

2.     افلاطون(439-347) قبل ازمیلاد: افلاطون شاگردی سقراط را اختیار کرد.اوسه کتاب به نام (سیاست)،(جمهوریت)و(قوانین) تألیف نمود. افلاطون از دشمنان دموکراسی محسوب می گردند. درکتاب اولی خود تعریف منطقی جامعی از سیاست نمود و در کتاب دوم نظاماتی خیالی برای یک دولت کامل اخلاقی وضع کرد . در کتاب سوم اصولی را برای تشکیل یک چنین دولتی که ایجاد وتشکیل آن دولتی باشد پی ریخت و اشتباهات کتاب سابق را در آن کتای تصحیح نمود.

3.     طالس(525-545): اولین مکتب فلسفی درتاریخ تمدن غرب توسط تالس ملطی در آسیای صغیر تأسیس گردید. و هرچند به اتفاق آراء به عنوان موسس فلسفۀ یونان شناخته شده ولی او اصلا ً یونانی نبود بلکه از یک خانواده سامی برخاسته بود و قسمت عمده اطلاعات علمی وفنی خود را مرهون مراجع بابلی و مصری بود .

تالس با فرضیۀ خود دنیا را به عنوان استحاله ای از یک عنصر بسیط تصور نمود نهضتی در اندیشۀ فلسفی یونان به وجود آورد . وی آب را ماده اساسی و ریشۀ تمام موجودات زنده قلمداد نمود و هر چند که این فرضیه جانشینان او را راضی نکرد. ولی تمایزی که بین طبیعت ظاهری و حقیقی که توسط نیروی ترکیب دهنده عقل و ادراک می شود قائل شد نتایج پایداری به بار آورد و متفکرین یونان را الهام بخشید .

عهد قدیم یونان و رم تالس رابه عنوان یکی از «هفت خردمند» مورد تجلیل قرار داده وی به لحاظ کشفیات مهم و متعددی که در زمینۀ نجوم ، هندسه ، جوشناسی ، و دریا نوردی عملی نمود شهرت عظیمی یافت و بالاتر از همه پیش بینی بود که از کسوف 28 مه در 585 پیش از میلاد در موقعی که نبرد شدیدی بین لشکریان و مادو لیدی قرار داشت به عمل آورد . همچنین تالس بازرگان زبر دستیبود و با منحصر ساختن تجارت زیتون ، در سالهای قحطی که توانسته بود پیش بینی کند . ثروت بزرگی اندوخت . وی به زبان یونانی تعلیم می داد ولی هیچ کتابی ننوشت .

انکسیمندر

610 ـ 547 پیش از میلاد

          کسی که به نام انکسیمندر ملطی و شاگرد تالس معروف بود . قدیمی ترین و نخستین نقشه بردار یونانی بود که اختراع آلات نجومی از قبیل شاخص بدو منسوب است .

کتاب او موسوم به « دربارۀ طبیعت »از نشو و نمای ماده بحث می کند و در تحقیق اصول اولیه ای که همۀ اشیاء از آنها به وجود می آیند ، انکسیمندر عناصر ادراک شده ازتجربه محسوس را هرگز به حساب نمی آورد . به زعم او جهان بعد از یک اختلاط نامعین عناصر ماده با یک قسم حرکت دورانی رو به توسعه نهاد.

نه انکسیمندر و نه معاصرینش مفهوم « بی نهایت »را تجزیه و تحلیل نکردند . با این همه وی فرضیه های راجع به نامتناهی بودن فضا ، و امکانات بی نهایت ترکیبات کیفیتی و قدرت نامتناهی خلق و تولید طبیعت را توسعه داد.

ذیمقراطیسDemocrjte D' Abdere   حدود460 ـ 360 پیش ازمیلاد

          وی یکی از بزرگترین متفکران یونان است ، و او همانقدر دانشمند برجسته ای بود ، فیلسوف بزرگتری همپایه افلاطون و ارسطو محسوب میشده . دربارۀ زندگانی او افسانه های زیادی ساخته شده و گفته اند که از حبشه و مصر به ایران و هند سفر کرده و مسلما ً از آتن هم بازدید نموده ولی کسی متوجه او نگردیده . افلاطون که معاصر او بوده در این خصوص هرگز صحبتی نکرد. در نظر ذیمقراطیس ، آمیختگی نا پایدار عده بی نهایتی از اتمها جهان را تشکیل می دهد و جدائی ها آنها تغییر همیشگی را به وجود می آورند . این فرضیه ذرات ریز فرضیه کار و حرکت بود که میبایستی به تشریح نمودهای طبیعت و تشریح تظاهرات روح کمک کند وازاین نظر درک او از جهان به یک ماوراء الطبیعه ایدآلیستی نزدیک بود .

          ذیمقراطیس را تنها به عنوان موجدآتمیسم یونان ، که از این حیث حقی بزرگ بگردن فیزیک جدید دارد ، نمی تولن شناخت بلکه ، علاوه بر این وی یک روانشناس ورزیده و یک عالم اخلاقی خرمند ومتبحر در شناخت طبیعت انسانی بود و این حقیقت  را تعلیم میداد که قدرت روحی راباید درهمه احوال زندگی حفظ نمود چه این داروی هر شر و هر اغوا و هر وسوسه است . و او به توسعه نقد علمی ، فیزیک ، ریاضیات و تکنیک کمک فراوان کرد و همچنین به مسائل مربوط به منطق و موسیقی تعلق خاطر داشت و این نکته را هم بیافزائیم که از مسائل سیاسی مطلقا ً پرهیز می کرد .

ایزوکرات Isocrate 436-348 پیش از میلاد

          ایزوکرات با وجود علت مزاج و مصائب متعددی که بدو روی آورد قریب صد سال بزیست .( در نود هشت سالگی ازگرسنگی بمرد). درنظر یونانیان به منزله تواناترین و ماهرترین خطبا شناخته شده بود . و چون در نتیجه حوادث سیاسی از لحاظ مالی به روزگار سیاه نشست پیشۀ نطق فروشی را درپیش گرفت و برای نوشتن و فروختن نطق سفارش قبول می کرد . و او هم مانند سقراط که با وی انس و الفت داشت به سوفسطائیان می تاخت اما نه به آن دلائلی که سقراط چنین می کرد . و اگر فرصتی پیش می آمد از حمله یا حملۀ متقابل به افلاطون و آنیتستن هم دریغ نداشت .

          چندین بار در مسائل سیاسی مداخله کرد و منظور او از این جهت خیلی نزدیک به منظور ارسطو بود هر دوسیاستی را که ثمسیتو کل بنا نهاده و پریکلس آن را بسط داده بود ، به خصوص اتحادیه نیرومندی ازدول دیگر دربرابر جاه طلبی های پایتخت آتیک به وجود آورد . ایزوکرات مدافع سر سخت صلح بین تمام دول یونان بود و اظهار می کرد که همه یونانیان بیشتر از آنکه با خون به هم پیوند خورده باشند با یک تربیت و ایده آل مشترک با هم متحدند.

آریستیپAristippe   حدود435 – 366 پیش از میلاد

          آریستیپ در سیرن واقع در افریقای شمالی به دنیا آمد و از همان اوان جوانی در آتن مقیم گردید تا نخست نزد پروتاگوراس و بعد نزد سقراط به تحصیل فلسفه پردازد. اندک مطالبی که از خلال روایات و حکایت اومیدانیم وی را موجودی محیل و طماع نشان میدهد و همیشه مهیای ریشخند کردن افلاطون است . او نیز ظاهرا ًمردی خوشبین ، با طبعی ملایم و آرام و آماده خدمت به دیگران سوای کسانی  که آنها را رقبای خود میدانسته بود.

زنون رواقیZenon   حدود 340- 265 پیش از میلاد.

          مذهب رواقی سرگذستی دراز دارد . بنیادگزار آن زنون سیتیوم اهل فزیژی بود و تقریبا ً تمام مبعوثین اولیه اش نه یونانیی بلکه آسیایی بوده اند . تا مدتی آئین رواقی به عنوان آخرین دژبت پرستی یونان تلقی میشد و بعد چند تن از آباء کلیسا آنرا با روح مسیحیت سازش دادند و هرچند قرون وسطی آن را به دست فراموشی نسپرد وشکفتگی  کامل آن را با رنسانس آغاز گردید و تا ابتدای قرون نوزدهم ادامه یافت .

          اخلاق رواقی به شکسپیر ، کرنی ، شیلر، اسپینوزا ،کانت و عده ای کارگردانان انقلاب فرانسه الهام بخشید.

          مذهب رواقی نام خود را ازیک رواق (استوا) در آتن اخذ کرد که در آنجا زنون موسس مکتب تعلیم میداد و او را از کشور و زادگاه خود که درجزیرۀ قبرس واقع بود بعد ازین که ثروتی را از راه تجارت اندوخت بدین شهر آمد . از  سی وشش کتابی که او نوشت قطعاتی دردست است ولی غالب آثار وی از دست بین رفته. عقیده او ترکیبی از جهان شناسی هراکلیت ، اخلاق کلی و قسمتی ارز منطق ارسطوئی است .

          جانشینانش غالبا ً موضوعات رواقی را تغییر شکل داده و آنها را از بسیاری از مقاصد اولیه منحرف نموده اند ، یا آنها را توسعه و بسط داده و یا روشی نسبت به بزرگی در پیش گرفته اند که به طور عجیبی سخت تر است . اما جملگی نسبت به کمال مطلوب استاد که سعی می کند اعمالش را با خودش و با طبیعت هم آهنگ سازد و نسبت به تبدیلات زندگی اش بی اعتنائی نشان می دهد وفادارمانده اند و اغلب نیز به پیروی از زنون مساوات تمام بشریت را اعلام می دارند .

کله آنت Clesatne حدود 331- 251 پیش از میلاد

          کله آنت که از لحاظ اداره رهبری مکتب رواقی در مدت سی و یک سال شهرت داشت . پیش از آن معاش خود را از راه اربری تأمین می کرد . می گویند که فقط در پنجاه سالگی بود که سرانجام توانست به یک مکتب فلسفی راه یابد و او که از شاگردان فعال زنون بود مدت نوزده سال زیر دست این استاد به تحصیل و مطالعه پرداخت. و بعد ازمزگ او اداره مکتی را برعهده گرفت و تعلیم دادن این عقیده و مرام را با اندک تغییری در ان ادامه داد. و همچنین به شعر و شاعری پرداخت و در این زمینه هم شهرتی به هم رساند و از چهل کتابی که او نوشته بیش از چند قطعه کوتاه به جای نماند ، بخش بزرگی از مشهورترین منظومۀ او به نام « سرود به درگاه زنوس» محفوظ مانده کله آنت حتی در رأس مکتب رواقی و با وجود کبرسن دوستانش را از بلند کردن بارهای سنگین و امرار معاش از کار به شگفتی می انداخت .

کریزیپ Chrasippe  حدود 280-206 پیش از میلاد

          مکتب رواقی که بوسیلۀ زنون تأسیس گردید نفوذ پایداری به دست نمی آورد چنانچه کریزیپ آن را توسعه نداده و مفاهیم آن را تصریح نکرده بود ، وی که در سولی واقع در سیلیسی(آسیای صغیر) متولد گشت به سال 260 به آتن آمد . و در آنجا به عنوان مدیر مکتب جانشین آنت گردید . به کریزیپ هفتصد کتاب درموضوعات مختلف نسبت می دهند و هر چند سبک ادبی او فاقد ظرافت بود ولی خود را متفکر اصولی نسبت می داد . این منطق دان نیرومند توجه خود را به مسائلی معطوف نمود که می بایستی انعکاس قابل توجهی در اعصار بعد پیدا کند و به خصوص مطالعه در احساسات و افکار خاطرمشغول نمود و کوشید با تحلیل های منطقی و دیالکتیکی حقایق مسلمی را به وجود آورد که اخلاق و الهیات خود را بدانها متکی سازد و بزعم او مشخصۀ اصلی انسان و آنچه او را از حیوان متمایز می سازد در این است که قوۀ تمیز و قضاوت او همینکه احساس های او ورزیده شد وارد عمل می شود . در اخلاق کریزیپ مدعی بود که یک انگیزۀ طبیعی در موجودات زنده در کاراست و در انسان این انگیزه خود آگاه است و او هیچ فرقی بین تصمیم اراده انسانی و تصمیم انگیزه طبیعی نمی بیند زیرا کشش اراده فعال و نیرومند همانا عقل و نیروی یزدانی است که در ما وجود دارد و ما را به هم آهنگ ساختن خود با طبیعت وادار می کند .

          اصول اساسی مذهب رواقی که بعدها دنبالۀ آن گرفته شده هممین عقاید زنون ، کله آنت کریزیپ را محتوی است .

اپیکور   Epicure341 -270 پیش ازمیلاد

آرسیزیلاس   Arcesilas315 - 340 پیش از میلاد

          چندین سال آرسیزیلاس آکادمی افلاطون را در آتن اداره می کرد و درخشندگی اولیه اش را بدان باز گرداند . در خلال این مدت ، عقیده و مرام آکادمی بشکاکیت پیرون Pyrrhon وتیمون   Timon میل پیدا کرد ، هرچند که جدا از آنها توسعه یافت و کمتر صورت تهاجمی به خود گرفت .

          آرسیزیلاس ریاضیات رانزد اوتولیکوس ماسلف اقلیدس لاسارد واقع درآسیای صغیر تحصیل کرد و همچنین وی موسیقیدانی ورزیده و سخندانی ماهر و دانشمندی عالیقدر به شمار می رفت . خود را شاگرد رسمی افلاطون می دانست و از همین نظر با ضدیت با اسپوزیپ و گزنوکرات برخاتس چه آنها را متهم می کرد که اصول افلاطونی را تحریف نموده اند . در نظر آرسیزیلاس ، فهم دقیق آثار افلاطون به شک و به تعلیق قضاوت وبه یک آزادی کامل معنوی که معادل با خیر عالی است ختم می شود و او با حدتی که نظیر سایر افلاطونیان به رواقیون حمله می کرد و آنها هم او را شدیدا ًانتقاد قرار می کردند . اپیکور تنها فیلسوفی از عصر او بود که او را می شناخت و ازآرسیزیلاس جز چند پند و اندرز چیزی باقی نمانده .

کارنئاد  Carneada 214- 129 پیش از میلاد

          کارنئاد در سیرن واقعه در افریقای شمالی به دنیا آمد و او که در اصل شکاک بود اولین نفر از فلاسفه ای بود که به شکست معقولیون در مساعی که برای یافتن یک معنای عقلی جهت ایمانهای مذهبی به کار می برند اعتراف نمود. در طی سالهای 159 وی به شروع رد تمام عقاید جزمی و به خصوص مذهب رواقی کرد و حتی اپیکوری ها را هم از این حمله بی نصیب نگذاشت . با آنکه شکاکان قبل آنان را از تعرض مصون گذاشته بودند و فرضیه بدیع وعمیقی دربارۀ نسبیت وضع نمود و در عین حال که مساعی رواقیون را برای سازش دادن مذهب عامه با عقاید فلسفی خود مورد حمله قرار می داد منکر جاودانی بودن خدایان و صفات مافوق انسانی آنان بوده همانطور که وحدت وجود و مذهب قدری و مشیت خدائی را هم رد می کرد . از تلقی کردن ارزشهای اخلاقی به عنوان مطلق امتناع ورزید . هرچند که لزوم یاد گرفتن راه و رسم صحیح زندگی را از راه ترکیب بصیرت و فکر تعیلم می داد . در اخلاق عملی وی اصول عقاید افلاطون را به صورت معتدل و عادی از هر عنصر مذهببی ماورأالطبیعه ای می آموخت و سومین آکادمی و یا آکادمی جدید را تأسیس کرد . با این همه فلسلفۀ او زیاد وجه مشترکی با فلسفۀ افلاطون ، موسس اصلی آکادمی ندارد.

پلوتارک دو کرونه  Plutarqu de Cheronee

          درعهد قدیم پلوتارک را به عنوان «دوست واقعی انسانها» می شناختند. امرسون وی را تجسم عالیترین ایده آل بشرریت می خواند . پلو تارک به عنوان شرح حال نویس مردان بزرگ و به عنوان عالم اخلاق وبه عنوان افلاطونی مستقل از محبوب ترین نویسندگان در مدت چندین قرن به شمار می رفته .

          زندگانی مصنوعی او در آتن و در دلف ، در آکادمی که توسط افلاطون تأسیس شده بود ودرمعبدی که کاهن در آنجا بود متمرکز شده بود . دینداری و عشق به صلح عمومی و روح مسالمت آمیز جوئی او با دقت در مطالعه و طبایع  و رسوم و آداب انسانها توأم بود با وجود این که خدایان قدیم را می پرستید آباء کلیسا نسبت به او مهر می ورزیدند .در بین مصلحین سدۀ شانزدهم زوینگلی Zwingli و ملارنکتون Melachton او را دوست می داشتند ولی کالون Calvinنسبت بدو بی اعتنا ماند و لوترLuther هم او را نادیده گرفت . مونتینی Montaigneرا بهترین شاگرد پلوتارک می نامیدند و شکسپیر هم توانست چنین عنوانی را کسب کند . تنها درسدۀ نوزدهم هنگامی که اهمیت تاریخی عوامل اجتماعی روشن گشت عظمت پلوتارک روشن گشت ، عظمت پلوتارک به ضعف گرائید. اما مدتها بعداز این هم که اشخاص به زندگی بزرگان رغبت نشان دهند کتاب های او خوانده، دوباره خوانده خواهند شد و کسانی که معتقدند تاریخ باید به عنوان تکامل حیات توده ها مورد بررسی قرار گیرد . در نوشته های پلوتارک منبعی از اطلاعات فوق العاده گرانبها خواهند یافت. وی در مطالعه رسوم و عقاید عامیانه متبحربود .

پورفیرPorphyre 232- 304 بعد از میلاد

          نام اصلی او مالکوس Malchos بود یکی از آخرین کسانی بود که از آئین شرک قدیم در برابر شکاکان و مسیحیان دفاع نمود ، او شاگرد و دوست پلوتن بود و نوشته های او را ترجمه می کرد . نوaته های ارسطو را هم به طرزعالی و استادانه ای ترجمه نمود.

          در ایرادات خود به مسیحیت ، پورفیر می کوشید که با اطلاع یافتن کامل از تاریخ و عقاید حریفان در موضوعاتی که مورد حمله قرار می داد به حق داوری کند ولی بااین حال از خصومت آشکارا اجتناب می ورزید. کتاب او به نام « بر علیه مسیحیان » از طرف علمای مسیحی کتاب خیلی خطرناکی شناخته شده بود پورفیر معتقد بود که اشخاص واقعا ً دیندارنه واقعا ً به دستورالعمل و نه به عبادت و نه به قربانی و ورد و نه دعا احتیاج دارند. اما می گفت که اشخاص پاکدل و درستگار بسیار اندکند، پس مردی برای انضباط اخلاقی و خرسندی باطنی به تصاویر خدایان نیازمندند.

پروکلوس  Proclus

          نوافلاطونی (نئوپلاتونیسم) مذهب شرک آخرین فروغ خود را درفلسفۀ پروکلوس نشان داد و او در زمان خود به عنوان نمونه و مظهر عقایدافلاطون مورد احترام بود . پروکلوس که جریان فکری آخرین سالهای عهد قدیم را پذیرفته بود ، خود را یک استدلالی ماهر یک منطق دان ورزیده و یک جدلی نیرومند و همچنین عارفی نشان می داد که بر او هیچ رازی پوشیده نیست .

          معاصرینش پیروی عقل انسانی و منبع نیروهای مافوق بشری را در فکر او مجسم میدیدند و او که کاهن خدایان یونانی درآسیای صغیر و در عربستان بود توانست پرستش آنها را با شناخت های علمی و هنری خود سازش دهد ، تنها مسیحیت و یهود هدف تحقیر و نیش و کنایه های او قرار گرفتند .

          اما شهرت او چنان عظیم و لطف نشانه هایش به اندازه ای گیرنده بود که آباء کلیسا به تفسیرات او دربارۀ افلاطون که بوسیلۀ این دشمن مسیحیت تنظیم می گشت اعتماد می نمودند و« اصول الهیات » پروکلوس که دفاع و تجلیلی از آئین شرک بود و اساس الهیات مسیحی قرون وسطی قرار گرفت و دامنه نفوذ او حتی به متفکرین رنسانس و هگلیانیسم بسط پیدا کرد.

کاسیوس لونژن Cassius Longin 213- 273 بعد ازمیلاد.

          مولف «رسالۀ محتشم» جدیدترین فلاسفۀ قدیم یونان و بعد از ارسطو ، بزرگترین نقاد ادبی یونان قدیم نامیده شده ، وآنچه در بارۀ شخص او می دانند از تکه هایی چند از کتاب او استخراج گردیده ، زیرا راجع به او هیچ اطلاع دیگری دردست نیست ، و آن این که لونژن وزیر ملکۀ زنوبی پالمیر ، مولف این رساله نیست از لونژن که رساله محتشم قرنها به دست او منسوب بوده از 213 تا 274 بعد از میلاد می زیسته و حال آن که رساله می بایستی 50 سال پیش از میلاد نوشته شده باشد.

          بسیاری از علما از جمله تئودورمومسون تصور می کنند که مولف احتمالی یهودی بوده وکسانی هم که این فرضیه را قبول ندارند از رد کردن آن هم عاجزند زیرا کاملا ًغیر محتمل است که یک نویسندۀ بیگانه یعنی غیر یهودی ، دراین زمان با درصد پنجاه سال به بعد از آن توانسته باشد که ازتورات عباراتی نقل کند حتی اگر به یک یا دلیل دیگر به قوانین و آداب و رسوم اسرائیلیون ذیعلاقه گشته باشد .

          البته نویسنده همان احترامی را که به همر دارد نسبت به موسی هم از خود نشان می دهد واز خودش به عنوان یک یونانی  سخن می گوید ولی این همان کاری است که فیلون هم کرد و در وفاداری او نسبت به آئین یهود جای هیچ تردیدی نیست . مولف که مسلما ً شاگرد افلاطون و رواقیون بوده به شدت به یهودی دیگر به نام سسیلیوس حمله می کند . چه او به طرز گزنده ای در کتابی که امروز از دست رفته افلاطون را مورد انتقاد قرار داده . این سسیلیوس محتملا ً نخستین کسی بوده که اشعار یونانی ولاتین و عبرانی را با هم مقایسه کرده و رقیب نامعلومش این روش را از او اقتباس کرده است .

از بوالوBoileau ومیلتون  Milton تا بورک Burk و کانت ، علم زیبائب شناسی و نقد ادبی دراروپا از این نویسندۀ بی نام الهام گرفته اند . فقط چند تایی ازنظرات او توسط هگل وجانشینانش اندکی تغییر یافته و حتی درقرون بیستم نقادان وشاعران چندی به استعمال  سبکی که اصولا ً توسط این افلاطونی ناشناس یا شاید توسط هم میهن او سسیلیوس انشاء گریده ادامه می دهند .

ژامبلیک Jamblique حدود282 – 333        

اغلب متصوفیان جدید از تصوف هندی الهام می گیرند ، اما کسانی که ازاین سرچشمه سیراب نمی شوند به عقاید ژامبلیک سوری او هم آنها را از سوری دیگری به نام پورفیر اخذ کرده بود رجوع می کنند . این پورفیر اقدام به مرتب کردن فلسفه افلاطون نموده و تفسیراتی راجع به افلاطون و خدایان یونانی و همچنین دربارۀ فرضیه های باطنی مصریهاو کلدانی ها و آشوریها نوشته بود . تاسدۀ نوزدهم ، ژامبلیک به عنوان یکی از بزرگترین فلاسفۀ بشریت شناخته شده بود و در قرون اخیر عهد قدیم بی اندازه مورد احترام و ستایش بود شاگردان پرحرارتش نامه هائی ساختگی منسوب به امپراطور ژولین درست کردند که در آنها ژامبلیک به عناوین « ناجی یونان » ، « گنجینۀ یونان » یا «شفا دهندۀ روحها» خوانده شده است.

تا دیر گاهی این عناوین غلط و قلابی اعتبار وافری کسب کردند. زیرا در واقع امپراطور ژولین هم ژامبلیک را بسیار احترام می نهاد و در آثار خود زیاد از او نام می برد . ژامبلیک را به عنوان یک وجود یزدانی می پرستیدند و معجزات متعددی را بدو نسبت می دادند و او پیروان زیادی پیدا کرد زیرا اطمینان میداد که آشنائی با فلسفۀ او قدرتهای  مافوق انسانی به شاگردانش می بخشید . به علاوه او موفقیت در زندگانی روزمره را وعده میداد. ولی مطالب او دیگر خوانندگان جدید را جز از جنبه فصاحتی که در بیان آنها به کار رفته چندان تحت تأثیر قرار نمی دهد .

 
 

ورود و خروج



برای بهره مندی از امکانات سایت ، لطفا عضو شوید.

حاضرین در سایت

ما 6 مهمان آنلاین داریم

تبلیغات

طراحی سایت ، هاستینگ ، دومین

همایشهای تی تی ال

همایش تی تی ال

مترجم مطالب سایت به زبانهای دیگر

ترجمه سایت به زبان :
DeutschEnglishFrancaisEspanolItalianoJapanisch