|
برناردینو تلسیو Bernardino Telesio 1508- 1588 برناردینو تلسیو با اکتناع از قبول مقام اسقفی که توسط پاپ پل چهارم به او پیشنهاد شده بود . ازیک زندگانی پرزق و برق کشیشی اعراض نمود و ترجیح داد که زندگانی اش را آزادانه وقف مطالعه در علوم نماید به خاطر این موضوع با کلیسا قطع رابطه نکرد ولی یکی از بانیان نهضت علمی شد که از روح رنسانس سرچشمه می گرفت . تلسیو تقسیم کلاسیک حیات روحانی را به قسمتهای نباتی ، احسایس و ادراک قبول داشت و به اختلاف اساس بین روح انسانی که مخلوق جوهر یزدانی و مستقیض از این جوهراست و روح حیوانی به یک تکوین طبیعی بیش نیست قائل بود . این ادراکات وی را قادر ساخت که صفات جسمی و روحی که درعین حال مشترک بین انسان و حیوان است تعیین نموده و این نکته را تصریح کنند که حیات روحانی انسان تنها به واسطۀ منشاء یزدانی روحش توصیف نمی گردد . و توصیف آن باید با یک مطالعه تجربی تکمیل شود ، تا نقش روح حیوانی هم در او وجود دارد روشن شود . بزعم تلسیو معرفت به احساس و حافظه استوار است و هر چند ادراک حسی را اصل و اساس را می شمارد اهمیتی همپایه برای یادآوری ادراکات قائل است . بدون حافظه ، هیچ تولید فکری میسر نیست همچنین وی کوشید که حالت توازی بین روح و حرکات جسمی و روابطی بین زمان و حرکت بر قرار کند و پدیده های فیزیکی را به انقباض و انبساط که معلول سرما و گرما هستند بازگرداند . جیوردانو برونو Giordano Bruno 1548 -1600 جیوردانو برونو شاعر ، درام نویس و فیلسوف کمتر نماینده توسععه علمی جدید به شمار می رود تا نماینده جوش و خروشی که از تصادم فلسفه اسکولاستیک با علوم طبیعی به وجود آمد شورو حرارت او نسبت به کشف نجومی کپرنیک باعث شد که او بتواند اداراکات فلسفی و جهانی خودرا بسط دهد . وی به منطق ارسطو منطقی که از Arsmagna رایمون لول الهام گرفته بود جانشین نمود و به جای سیستم بطلمیوس عقاید کپرنیک را راجع به دورانی اجرام سماوی پذیرفت و به دنیای محدود و بیحرکت قدما جهانی نامتناهی جانشین نمود که درتحول دائمی است و در حالیکه مسیحیت را رد می کرد خواستار یک مذهب طبیعت بود که از درک وحدت وجودی سرچشمه گرفته باشد جهان را به منزۀ آیئنۀ ناقص منعکس می شود . برونو متقاعد شده بود که فلسفۀ حقیقی با شعر و موسیقی یا نقاشی اختلافی ندارد چونکه هنرها ترجمان عقل یزدانی هستند . جیوردانوبرونو در همه عمر از روحی مضطرب در آزار بود و منازعات او با کاتولیکها کالوینیست ها ، لوتریها ، ریاضیون و فیزیکدانها به علت همین اضطراب روحی اش بود . در مدت پانزده سال ارژن به ونیز ، لبون ، پاریس ، آکسفورد ، ویتنبرگ، پراگ مسافرت کرد و در هر جا که میرفت نخست مورد ستایش قرار می گرفت و بعدا ً به سبب رفتار تحمل ناپذیرش منفور می گشت . مانند گابریول در عین حال ادیب و فیلسوف بود و اشعارتغزلی چندی – سرود که همه آنها سرشار از روحی حماسی بود و کمدیهای نسبتا ً جلفی نوشت که معرف عصر عجیب و غریب او بود . در1952 اشتباه بازگشت به ایتالیا را مرتکب شد و توسط دستگاه تفتیش عقاید بازداشت گردید و چون از انکار عقاید خود امتناع ورزید به سال 1600 بر روی کنده های آتش جان سپرد . توماس کامپانلا Thomas Companella 1568- 1629 هنگامی که کامپانلا درناپل ساکن بود ازطرف مقامات اسپانیولی به اتهام توطئۀ سیاسی و به اتهام کفرگویی محکوم به زندان شد . و در طی زندانیش دفاعیۀ شجاعانه و شدیدی از گالیله نوشت که دستگاه تفتیش عقاید آن را مورد بحث و مذاکره قرار داد . بعد از سی و هفت سال محرومیت از آزادی موفق شد به فرانسه بگریزد و در آنجا بقیه عمر را تحت حمایت کاردینال ریشیلو به سر آورد کتابهایش منبع الهامی برای پرمرسن و سایر فلاسفه فرانسه و همچنین لایبنیتس به وجود آورد . فلسفه اش صورت مخلوطی از تفکر قرون وسطائی و علم جدید را دارد . و چون به فرقۀ دومینیکن گرویده بود ازقدرت دنیوی پاپ پشتیبانی کرد و درکتاب مدینۀ آفتاب خود مدینۀ فاضلۀ کمونیستی را مطرح می کند که دررأس آن یک پاپ ایده آل قرار دارد . دنیا را به عنوان مجسمۀ زندۀ خدا تلقی می کرد و به عقیدۀ او حقیقت ازلی از مطالعۀ طبیعت وتورات و انجیل ادراک می گردد. بسیاری از نظرات او ب عقاید اگزیستانسیالیست های جدید نزدیک است ، چه در نظر او نه معلومات نه حواس و نه تفکرات عقل ، بلکه فقط احساس هستی و وجود خرد انسان اساس با ارزشی برای شناخت خدا و انسان و طبیعت به دست می دهد . حفظ هستی غایت تمام فعایت های انسانی است ، قوانینی که این حفاظت را تأمین می کند نه تنها آدمی را به دوست داشتن خدا وامیدارد بلکه این میل را هم در او به وجود می آورند که دوباره به سوی خدا باز گردد . رایمون لول Raymond Lulle 1235 – 1315 رایمون لول به لحاظ وسعت علم و اطلاع «دکترایلومینه» لقب گرفته بود . وی در جزیره ماژورک که در آنجا تمدن مسیحی در کنار دانش یهود و عرب پیش می رفت به دنیا آمد ، و اونخستین دانشمند مسیحی بود که قبالا را مطالعه کرد و آنرا به عنوان یک علم الهی و یک مکاشفه واقعی برای روح خردمند به شمار آورد و همچنین به فلسفۀعرب علاقه نسان داد ولی خود را دشمن سرسخت فلسفۀ ابن رشد معرفی کرد در 1257 کتاب خود با نام Ars Magna را که می بایستی اساس تمام علوم و کلیدی برای همه اختراعات باشد منتشر نمود . این کتاب در زمان خود و باز در قرون بعدی ، به خصوص ازطرف جیوردانو برونو و لایب نیتس مورد تحسین بسیارقرار گرفت . لول که دانشمند زبان شناسی بود از شورای کشیشان وین برای استادان زبان عبری وعربی اجازه گرفت که درمدارس پاپی و در دانشگاههای بزرگ تدریس نمایند ، اما جاه طلبی عمده او در مسیحی کردن مسلمانان بود و به نفع جنگهای صلیبی حرارت زیاد از خودشان نشان می داد ویک تنه افریقای شمالی را درنوردید و عقیده براین است که در «بوژی» به شهادت رسیدوی همچنین شاعری توانا و استاد زبان کاتالونی به شمار می رفت . اراسم دیدیه Erasme Didier 1467 – 1536 اراسم که در روتردام به دنیا آمد به سنت حیات «برادران حیات مشترک» تربیت شد. به مسیح و مأموریت او اعتقاد داشت و مسیحیت را نه تنهابه عنوان یک مذهب و عقیده ای برای نجات روح بلکه به عنوان یک راهنمای زندگی اخلاقی تلقی می کرد و عقیده داشت که فلسفۀ و هنر نیز قادرند راه راست را به آدمی نشان دهند . بعدها بازهم بیشتر ، مسیحیت رابه عنوان مذهبی که متکی بر اعتماد به عقل انسانی است درک نمود و معتقد بود که همه آلام انسانی از جهالت و غرور سر چشمه می گیرد و در نتیجه مأموریت او درتعلیم دادن آدمیان است . هرچند او زیستن«دریک قرن جنون» را تحمل کرد ولی کوشید با موج تعصبی که برخاسته بود مخالفت ورزد و نفرت خود را نسبت به جوش و خروش مذهبی و روح تعصب ابراز دارد . و در نتیجه خشم وغضب تمام فرقه های مذهبی را به خود جلب نمود گاهی او را ولتر قرن رفورم نامیده اند ولی احساسات مذهبی سرشار و معتقدات خالصانه ای داشت و همچنین متفکر آزاده ای به شمار می رفت و او که از بزرگترین دانایان تمام اعصاربود مدافع سرسخت عقل انسانی هم محسوب می گشت . با تعلیمات لوتر مخالفت ورزید و در احتزاز از انشعبات مذهبی اهتمام نمود. گو این که الهیات لوتر و عقیده به تقدیر و تحقیر او را نسبت به عقل ملامت می کرد ولی از او فقط به خاطر آزادی و عقیده و همچنین به لحاظ این که وی انتقادات مصلح پروتستان را بر ضد کلیسای موجود تصدیق می کرد دفاع می نمود و در واقع مداخلۀ شجاعانۀ اراسم باعث شد که زندگانی لوتر در آغاز فعالیتهای مصلحانه اش از خطر نجات یابد و در صورتی که لوتر اصولا ً به سن پول تکیه می کرد . اراسم عقیده داشت که «موعظه بر کوهستان» پایۀ اساسی آئین مسیح را به وجود آورد . وی از اعطای مقام اولبه اصول مذهبی امتناع ورزید و زهد و تقوی را مافوق ایمانها و استقامت اخلاقی را مافوق اعتقاد به مذهب قرار داد و گفت :« هیچ چیز مافوق محبت واقعی و کامل که با مسیح زندگی کرد و مرد وجود ندارد » . اراسم نفوذ شایان ملاحظه ای به زندگانی روحی و معنوی اروپا اعمال نبود در سال 1536 دربال در گذشت . مارتین لوتر Martin Luther مارتین لوترکشیش اوگوستنی در رأس رفروم در اروپای مسیحی قرار دارد . بعد از این که آثار اسکولاستیک ها و متصوفین را مطالعه کرد در عقاید سن اوگوستن مدتی دراز به تآمل پرداخت اما کلام سن پول که گفته بود « تو به واسطۀ ایمان زندگی خواهی کرد .» دراو الهامی پدید آورد و از آن پس مصم گشت که عقیدۀ سن پول را درکلیسا احیا کند . اما موضوعی که می بایستی اصلاح و رفورمی به وجود آورد باعث انشعاب و گسیختگی گردید . در 1520 از طرف پاپ تکفیر شد و چون او کسی نبود که منکر گفته های خودشود آشکارا با پاپ از جنگ درامد . آنگاه در کتابهای خود مانند «اسارت بابل» و« پیمان آزادی مسیحی» اصول رفورم را تشریح نمود . لوتریانیسم در « اعتراف اوگسبورگ» که توسط ملانکتون تنظیم ولی لوترهم آنرا صحه گذاشت به خوبی تشریح و توضیح گردید . با ترجمه انجیل و تورات به زبان آلمانی لوتر در تثبیت زبان نیز سهمی پیدا کرد. توسعه رفورم در اروپا باعث که ضد رفورم نیرومندی بوسیلۀ فرانسوا دو سال ، شارل بورومه و اینیاس دولویولا به وجود آید .
|