Warning: trim() expects parameter 1 to be string, array given in /home/ttlir/public_html/libraries/joomla/html/parameter.php on line 83
عصر جدید | تی تی ال
عصر جدید مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
فلسفه - پیدایش
چهارشنبه ، 29 مهر 1388 ، 02:06

فلسفۀ قرن هفدهم نتیجه و مولود انقلاب انگلستان است که بعد از سلطنت خانوادۀ استورات به وجود آمد مشروطیت انگلیس و اصول حکومت آن کشور به واسطۀ توازن عجیبی است که بین قدرت و شاه و حاکمیت ملت برقرار داشته است از دیر زمانی مورد تحسین و تقدیر فلاسفۀ اجتماع واقع شده است.

علمای انگلس اصول سلطنت معتدله را تمجید نموده و سلطنت مطلقه را شدیدا ً انتقاد کرده اند و همیشه طرفداری از حکومت دموکراسی نموده اند . ژاک اول و پسرش شارل اول که انقلابیها اعدامش کرده و جمهوری کرامول Cromvel را اعلام نموده اند از سلطنت مستدله انحراف ورزیده و به سلطنت مطلقه گرائیدند و روی اسن اصل از فراز تخت سرنگونش ساختند.

این شخص دراستبداد خود متکی به نظریۀ حق الهی پادشاهان شده بود که فلاسفۀ قرون وسطی برای تأیید امپراطور و عدم مسئولیت او قائل شده بودند. بنای فلسفۀ مزبور(قرون وسطی بر این است که خداوند نه فقط قدرت به پادشاه عنایت فرموده بلکه در میان هر ملتی شخصی را برگزیده است که سلطنت نماید و سلطنت را منحصر به اولاد و نوه های او نموده است . از این رو پادشاهان فقط مسئول ذات باری تعالی هستند و جز در پیشگاه او مسئولیتی نسبت به کارهای خود ندارند این عقیده تنها در شعار هر پادشاه مستبد و خود خواهی بود .

هوبس

          هوبس Hobbs (1588- 1679) بهترین و بزرگترین مدافع خانواده استوارت بوده است و فلسفۀ سیاسی عصر جدید را او آغاز مینماید . در کتابی که در سال 1601 تحت عنوان توحش ملی یا موضوع شکل و قدرت تألیف نموده دو موضوع را مورد بحث قرار داده است . یکی اصل حکومت یا سیاست و دیگری نظریۀ اصل دولت ومنشاء اجتماع از طریق تبادل نظر و قرار داد قبلی .

1.     اصل سیادت یا حاکمیت :

به عقیدۀ هوبس منشاء حاکمیت یا سیادت وجود حکومت است چه درهر حکومتی ی مقام عالی وجود دارد که سایر هیات های حکومت امر او را اطاعت می نمایند . ولی آن مقام ازهیئت یا مقام دیگری اطاعت نمی کند و حاکمیت جز استیلا بر این قوه چیز دیگری نیست و شخصی که بر این قون مستولی است با رئیس دولت یا صاحب سیادت و قدرت است .

2.     پیدایش دولت و فکر قرارداد اجتماعی :

نظر هوبس  راجع به پیدایش دولت این است که هر فردی از افراد فطر تا در تمام اشیاء سهیم . ذیحق استت زیرا هدف و منظور همه عبارت از حب حیات و بقا می باشد و چون افراد حدی بر ای شهوات و تمایلات خود قائل نیستند از این رو افراد در اجتماع دائم در نزاع و کشمکش خواهند بود پس لازمۀ خاتمه دادن به این وضعیت و ایجاد صلح و آرامش این است که همه افراد یک جامعه جز یک نفر یا چند نفر با همدیگر قراردادی منعقد سازند که از حقوق خود نسبت به تمام چیزها صرفنظر نمایند و به یک فرد یا عده تفویض کنند و چون همه حقوق به این شخص واگذارشد او رئیس اعلی و صاحب سلطه و اقتدار خواهد بود . که سایرین باید از او اطاعت نمایند . پس منشاء قدرت پادشاه در آغاز امر عبارت از اتفاق رعایای دولت که این قوه را به او تفویض کرده اند می باشد. از این رو پادشاه بدون بیم از مسئولیت هرکاری را که اراده نماید انجام می دهدو هیچکس نمی تواندو حق ندارد که این قوه را از دست او بگیرد .

          منظور هوبس از این فلسفۀ خیالی این بوده است که از سلطه و قدرت مظلق پادشاه انگلیس و حقوق خانوادۀ استوارت نسبت به تاج و تخت انگلستان دفاع نماید و به شورشیان و طرفداران انقلاب حمله کند .

          جان لاک  John Locke در کتاب خود موسوم به «حکومت مدنی» از انقلاب 1688 انگلیس که به واسطۀ خلع ژاک دوم برای همیشه خانواده استوارت از تاج و تخت انگلستان محروم نمود دفاع می نماید . لاک خواسته است به وسیلۀ یک قرارداد اجتماعی دیگر مخالف نظر هوبس این تفسیر و انقلاب را مشروع جلوه دهد . نظریۀ لاک راجع به قرار داد اجتماعی تأیید نظریۀ هوبس راجع به وجود حالت فطری در اجتماع است .

          ولی لاک آن را به طور دیگر تعریف می نماید و معتقد است که حالت مزبور برای مرحلۀ بدوی اجتماع خوب و منطبق با اصول و قواعد طبیعی است . ولی باید بگذارند که مردم از آزادی فطری خود استفاده نمایند .

          از این رو با هم قرار میگذارند که قدرت را منحصر به مجموع ملت یا شخص پادشاه تفویض نماید ولی افراد همه حقوق خود را به پادشاه تفویض نمی کنند بلکه به همان اندازه واگذارمی نمایند . که برای ایجاد قوۀ عمومی لازم باشد و او حق دست اندازی به قوۀ عالی ندارد . دراین قرارداد پادشاه یک طرف قرارداد واقع می شود و باید تعهد نماید که حقوق افراد و اموال و آزادی های آنها را محافظت نماید چنانکه آنها نیز متعهد می شوند که در حدود قانون از او اطاعت نمایند و این قرارداد تا وقتی باقی و پایدار است که طرفین تعهدات خود را اجرا نمایند .

          ژان اک روسو (Jean Jacques Rousseau) 1712- 1778

فلسفۀ روسو راجع به قراردادهای اجتماعی :

          روسو راجع به وجود و حالت فطری انسان سخن رانده و معتقد ایت که افراد انسانی با اخلاق ستوده و فاضله پا به عرصۀ وجود می گذارند ولی محیط و جامعه آنها را فاسد میسازد .

          در بدو امر بشر در حالت طبیعب و فطری خوشبخت تر و سعادتمند تر بوده است ولی در نتیجۀ توسعۀ تمدن فاضله بین مردم و عدم مساوات ازلحاظ ثروت و مقام اجتماعی افزوده شده و رقابت و دشمنی بین آنها به وجود آمده است که موجب فساد اخلاق آنان گشته ، برای رفع این محظور مجبور شده اند که بین خود یک قرارداد اجتماعی منعقد نمایند و برای خیرجامعه حقوق خود را به یک هیئت نه به یک شخص واگذارنمایند مشروط بر این که افراد مثل سابق مالک آزادی فردی خود باشند . وظیفۀ این هیئت حفظ و حمایت مال وجان بوسیلۀ قوۀ عمومی یعنی جامعه است و بدین طریق راده جامعه حکمفرما خواهد بود و در حقیقت جامعه یا ملت حکومت خواهند نمود و هر فردی در ازای شرکت در تشکیلات دولت لقب یا نام هموطن به خود می گیرد در این قرارداد حکومت واسطۀ بین جماعت مشترک و اعضای آن است که عبارت است از افرادی باشند که مطیع آن هستند این عقاید روسو بر افکار و عقاید سران و پیشوایان فرانسه مستولی بود .

من دوبیران

من دوبیران که به عنوان گارد قراولان سلطنتی لوئی شانزدهم خدمت می کرد در همان روزهای اولیۀ انقلاب ژوئیه 1879 زخمی شد . و بعد از انحلال هنگش به ریاضیات و فلسفه روی آوردر و علیرغم تعصبی که در سلطنت طلبی و نفرتی که از انقلاب داشت ، در زمان هیئت مدیره از سال 1795 قبول خدمت کرد و به عضویت مجلس پانصد نفری 1797 انتخاب گردید . کودتای 18 فورکتیدورسبب شد که دوباره او گوشه نشینی اختیار کند تا آنکه ناپلئون در 1805 وی را نائب الحکومه و عضو دستگاه مقننه خواند در1811 من دوبیران ازامپراطور به نفع بوربونها جداشد و آشکارا طالب بازگشت آنها به قدرت گشت . لوئی هجدهم او راسخت گرامی داشت ولی طرفداران افراطی بازگشت بوربونها وی را به سستی و فتور متهم کردند .

از همان کودکی من دوبیران ، به طوری که خود می گفت : از احساس وجود خود تعجب می کرد» ویک قسم غریزه ای او را وادار نمود در وجدان خود به کاوش پردازد تا بدانم چگونه می توانم زندگی کنم و خودم باشم .

من دوبیران مدعی بود از مشکلات و خطاهایی که یک روانشناس مجرد و تیکه تیکه به طور حتم آدمی را بدان گرفتار می کند اجتناب ورزیده . وی اعمال روانی رابه صورتی دریکدیگر فرو رفته اند و خود ضمیر را به شکل یک جریان پیاپی درک می کرد . ویلیام جیمز و برگسون از ملاحظات این دانشمند استفاده های شایان بردند .

روبر فلیستیه دولامنهRobbert Felicite Delamennais 1782 – 1854

درجوانی مانند پدرش از جناح چپ انقلاب فرانسه پشتیبانی می کردوبعدبه کاتولیسیسم گرائید ، و در 1816 ، در سی و چهار سالگی بسلک روحانی درآمد از افکار انقلابی خواهی خود دست کشید و در 1817 کتابی تحت عنوان «گفتار دربارۀ بی اعتنائی راجع به مذهب منتشر ساخت» . این کتاب که به انگلیسی ،آلمانی،ایتالیایی و اسپانیولی ترجمه شد حاکی از این معنی است که مذهب یگانه امانت دار اخلاق است و درنتیجه جامعه نمی تواند نسبت به عقاید مذهبی بی اعتنا بماند و بیدینان ، یکتاپرستان  یاکافران را تحمل کند . در 1824 لامنه که ازخود پاپ برای مقام پاپی شور وحرارت زیادی نشان می داد از قدرت مطلقه پاپ و همچنین  از سلطنت طلبی مفرطی دفاع می کرد . اما در1829 تقاضای جدائی کلیسا و دولت را کرد و به کلیسا نصیحت کرد تا منفعت خود را ازمنفعت سلاطین جدا کند وضمن پشتسیبانی از قدرت معنوی پاپ از اتحاد بین کلیسای کاتولیک و دموکراسی نیز دفاع نمود . با این همه چون از طرف پاپ شدیدا ًمورد سرزنش قرار  گرفت در 1834 « سخنان یک مومن » را منتشر ساخت که بیش از 10.000 نسخۀ آن در ظرف چند هفته به فروش رسید ولی این کتابها نیز محکوم شدند . پس نویسنده به طور قطع از کلیسا برید و به یکتا پرستی دوران جوانی اش برگشت . و منادی «دموکراسی روحانی » و جمهوری خواه رادیکال شد گو این که پیوسته عقیده داشت که بدون ایمان به خدا حقوق و تکالیف انسانها درمعرض اتلاف قرار میگیرد و هیچ وفاداری مدنی قابل دوام نمی تواند بود .

اوگوست کنت August Conte 1898 – 1857

          اوگوست کنت بنیانگذارمذهب اثباتی (پوزیتیسم) به ریاضیات بیشترعلاقه داشت تا به فلسفه یا منطق . اوکه درشانزده سالگی به «پولی تکنیک» وارد شد . پس ازاتمام تحصیلات به تعلیم ریاضیات اشتغال ورزید ویک چند تحت تأثیر سوسیالیسم تخیلی سن سیمون قرار گرفت ولی با او به هم زد و تصمیم گرفت که خود به تفکرپردازد. ولی دراثر اختلاف وضع روحی که پیدا کرد ناچار شد ازفعالیت های دماغی دست کشد. و وقتی بهبودی یافت به عنوان دروس در دانشگاههای پولی تکنیک مشغول کار شد . ولی پس از چندی از زنش جدا شد و مقام دانشگاهی خود را هم ازدست داد و دیگرتا هنگام درعسرت بزست و به کمک دوستانش که یکی پس از دیگری به علت کج خلقی و اخلاق تحمل ناپذیرشاز او دور می شدند روزگارمی گذرانید.

          از 1830 تا1842 «شش جلد دورۀ فلسفۀ اثباتی» را منتشر ساخت ویکی از تزهای اصلی او درقانون حالات سه گانه اش که شاید آن را ازویکوی ایتالیایی اقتباس کرده باشد مندرج است .

          در1845 ، ملاقات با کلوتید دوووClotillde devaxu که نسبت به او عشقی افسانه ای احساس می کرد ، فلسفۀ او را به طرف تصوف برد.و مذهبی به نام مذهب انسانیت ابداع کرد که خودش امام آن کلوتیددوو واسطه بین وجود اعظم یعنی انسانیت و او بود . در 1856 یک سال پیش از مرگش آخرین افادۀ فکری خود را درکتابی به نام « ترکیب ذهنی» منتشر ساخت . فلسفۀ اثباتی من حیث المجموع به عنوان واکنشی در برابر جنبۀ نظری که فلسفه را بعد از زکات تسخیر کرده بود تلقی شده است .

منتسکیو(MONTESQUE) 1869 – 5571

          درقرن هجدهم میلادی به یک فیلسوف بزرگ فرانسوی مصادف می شویم که دنبال خیالبافی نرفته بلکه درصدرآن برآمده است که درسایۀ مباحث تاریخی و مطالعه در اوضاع و احوال ملل و دول حقیقت را دریابد و او منتسکیو است . منسکیو سه کتاب ذیقیمیت و گرانبها از خودبه یادگار کذاشته است که اهمیت هریک برحسب تقدم و تأخر تاریخ کتاب  با یکدیگر تفاوت دارد . . به این معمنی که اولی آنها نامه های ایراینی و دومی عظمت و انحطاط روم و سوم روح القوانین است .

          منتسکیو معتقد است که درهر دولتی باید سه قوۀ موجود باشد .

1.     قوۀ مقننه که وظیفه اش قانونگذاری است .

2.     قوۀ قضائیه که قوانین را اجرا می کند و قوانینی را که قوۀ مقنه وضع مینماید به کار می بندد .

3.     قوۀ اجرائیه که عهده دار اجرای مقررات و احکام دو قوۀ نامبرده و کارهای عمومب را از قبیل اداری و مالی و سیاسی انجام می دهد .

پل هانردیترمونیخ دوبالباخ   1723- 1789

          دولباخ نجیب زاده ای آلمانی بود که در پاریس متوطن شده و تابعیتی فرانسه را اختیار کرده بود و رسالات متعددی دربارۀ مسائل سیاسی اجتماعی و مذهبی نوشت که جملگی را به نام مستعار منتشر ساخت .

          کتاب عمده او به نام « دستگاه طبیعت » « انجیل خدا نشناسان » نامیده شده بود.

          دولباخ با مطالعه «قوانین دنیای فیزیکی و اخلاقی» طبیعت را نه به صورت یک خلقت ، بلکه به عنوان کارگاه وسیعی مجسم می کند که برای بشر آلات و افزاری میسازد و آدمی به کمک آن ها می تواند به زندگانی خود شکل بهتری بدهد ، و او فلسفۀ تغییر شکل ابدیرا توسعه داده و فرضیه ای را که مبنی اینست که همه انواع در تمامی زمان وجود داشته و یا باید همیشه وجود داشته باشند با قوت رد می کند و فلاسفه و دانشمندان را که طبیعت را از پدید آوردن اعضای تازه ای که تابه حال ناشناخته هستند عاجز می دانند ، تخطئه می کند . و به نظر او آدمی هم ازقانون تغییر مستثنی نیست . و اگرطبیعت برای بشر لازم است، بشر برای طبیعت لازم نیست و می تواند سیر ابدی خود را بدون بشر هم ادامه دهد . همچنین دولباخ را که 1770 اظهارداشت ، « طبیعت شامل اشکال ثابت نیست ، میتوان از پیشروان مذهب تحول قلمداد نمود» .

ژورف ژوبر   Joseph Joubert 1754- 1824

          ژوبر درجوانی نزد «برادران مسیحی» تحصیل می کرد اما صومعه را ترک نمود چونکه به زندگانی دنیوی تعلق خاطر داشت و نمی توانست از مصاحبت زنان انصراف جوید . و او همیشه در انتقاد خود به برتری کلیسای کاتولیک و نفرتش از فلسفۀ صادق بود و این نکته را پنهان نمی داشت که عقاید او بر ذوق بیشتر متکی است تا برایمان از دیدرو و دالامبرمتنفربود چونکه آنها را مردمی «عامی» می دانست و به همان دلیل مورد نفرت انقلاب فرانسه بود
 
 

ورود و خروج



برای بهره مندی از امکانات سایت ، لطفا عضو شوید.

حاضرین در سایت

ما 6 مهمان آنلاین داریم

تبلیغات

طراحی سایت ، هاستینگ ، دومین

همایشهای تی تی ال

همایش تی تی ال

مترجم مطالب سایت به زبانهای دیگر

ترجمه سایت به زبان :
DeutschEnglishFrancaisEspanolItalianoJapanisch