|
. آنارشیسم: آنارشیسم مربوط به اشتراکی و کمونیستی نیست بلکه عبارت از یک عقیدۀ فردی افراطی است که راجع به بیش از اندازه راه افراط میپماید و حدی برای آن قائل نیست . این ها می گویند باید به تمام معنی به مالکیت فردی خاتمه داده شود و تمام انواع مالکیت ها از بین برود و دولت هم جایگزین آنها نگردد. همینطور افراد را نیز به تمام معنی آزاد گذارد که هر طور که میل دارند زندگی کنند نه حکومتی که لازم است نه محکمه و پلیس بلکه مردم را به همان حال فطری و طبیعی خود واگذارند . شعارپیروان عقیدۀ مزبور این است . عدم اطاعت از هر آلت یا رئیس . 7. شرح احوال کارل مارکس :  کارل مارکس در شهر تریواز ایالات پروس در سال 1818 از پدر آمده ولی پدرش کیش مسیحی پروتستانی را اختیار نمود که بتواند به شغل گردد. مارکس پس از تحصیل در دانشگاه بن بسمت استادی تدریس فلسفه می نمود ولی چون در نهضت شورش طلبی شرکت جست او را تبعید نمودند و به فرانسه پناهنده شدو از آنجا به بلژیک رفت وبالاخره در سال 1848 در لندن رحل اقامت افکند و در آنجا مشغول تبلیغ عقیده و مرام خویش گردید تا در سال 1873 وفات یافت . مارکس با رفیق و هم عقیدۀ خود فردریک انگلس در ژانویه 1847 دراعلامیه معروف خود شعار «کارگران روی زمین متحد شوید» را اعلام نمود . در سال 1867 کتاب معروف خود را تحت عنوان «سرمایه» به زبان آلمانی انتشار داد. یکباره انظار متوجه عقیده و مرام جدید شد. رنه دکارت Rene Descartes 1596 – 1650 دکارت مظهر فکری عصری است که خود را از قید اقوال بزرگان و عقاید قراردادی رهانیده بود . وی بنیانگذارراسیونالیسم جدید (مذهب اصالت عقل) بود به مذهب کاتولیک همچنان وفادار ماند وبعد از این که توسط ملکه کریستین سوئد به استکهلم دعوت شد به سال 1650 به مرض ذات الریه در آنجا در گذشت. دکارت که در عین حال فیلسوف و ریاضی دان بود روشی در علم ماورالطبیعه ابداع نمود و افقهای علمی تازه ای بگشود . در«گفتار دربارۀ روش» (1637) کشف و شهود و استنتاج را تعریف کرده و قطعیت وجود خود را دلیل و برهان حقیقت قلمداد می کند . با به کار بستن این روش دربارۀ تجربۀ خود دوباره به فکر فرو می رود و ان ار در معرض شک قرار می دهد و تصوری که از وجود کامل در ضمیر خود دارد او را به اثبات وجود خدا هدایت می کند . وجود اشیاء مادی هم ، باحقیقت یزدانی تأیید می گردد . اشیاء مادی دو صفت بیش ندارند که یکی بعد (بضم ب) و دیگری حرکت است و چه در موجودات زنده و چه در اجسام خام وجود آنها با یک مکانیسم توجیه می شود . در انسان ، روح که جوهر معنوی و بی بعد است با جسم که جوهرمادی و بعد دار است پیوند یافته ، وروح با حرکات ارادی بر جسم اثر می گذارد.
|