|
رنه دکارت Rene Descartes 1596 – 1650 دکارت مظهر فکری عصری است که خود را از قید اقوال بزرگان و عقاید قراردادی رهانیده بود . وی بنیانگذارراسیونالیسم جدید (مذهب اصالت عقل) بود به مذهب کاتولیک همچنان وفادار ماند وبعد از این که توسط ملکه کریستین سوئد به استکهلم دعوت شد به سال 1650 به مرض ذات الریه در آنجا در گذشت. دکارت که در عین حال فیلسوف و ریاضی دان بود روشی در علم ماورالطبیعه ابداع نمود و افقهای علمی تازه ای بگشود . در«گفتار دربارۀ روش» (1637) کشف و شهود و استنتاج را تعریف کرده و قطعیت وجود خود را دلیل و برهان حقیقت قلمداد می کند . با به کار بستن این روش دربارۀ تجربۀ خود دوباره به فکر فرو می رود و ان ار در معرض شک قرار می دهد و تصوری که از وجود کامل در ضمیر خود دارد او را به اثبات وجود خدا هدایت می کند . وجود اشیاء مادی هم ، باحقیقت یزدانی تأیید می گردد . اشیاء مادی دو صفت بیش ندارند که یکی بعد (بضم ب) و دیگری حرکت است و چه در موجودات زنده و چه در اجسام خام وجود آنها با یک مکانیسم توجیه می شود . در انسان ، روح که جوهر معنوی و بی بعد است با جسم که جوهرمادی و بعد دار است پیوند یافته ، وروح با حرکات ارادی بر جسم اثر می گذارد. پیر گاسندی 1592- 1655 هنگامی که در 1633 گالیله دربرابر دادگاه تفتیش عقاید حضور یافت تا نظراتی را که تعلیم می داد پس بگیرد، بسیاری ازدانشمندان به وحشت افتادند و هرگونه ارتباط با او را منکرشدند . اما گاسندی ،کشیش کاتولیک ، نامه ای با او نوشت که می دانست ازسانسور تفتیش عقاید خواهد گذشت و در این نامه ، دانشمند متهم را دلداری داده بود و وی را مطمئن می ساخت که سانسورکلیسا مطلب درخورملامتی درعقاید او نخواهد یافت وهیچ دلیلی ندارد که او خود رامقصر بداند. والبته این اندازه صداقت وشجاعت در آن زمان در خور همه گونه ستایش بود . گاسندی به سهم خود تا اندازه ای احتیاط به خرج داد تا ازهر گونه گرفتاریاز جانب کلیسا اجتناب ورزد،گواینکه خود ماتریالیسم تدریس می کرد وازایده آلیسم دکارت انتقاد می نمود ولی اوماتریالیسم اتمی رابا اعتقاد به خدای تورات وانجیل سازش می دادوعقیده داشت که اتمها آنطورکه فرضیه های ذیمقراطیس و اپیکور اشعار میدارند ، توسط خدای مسیحی آفریده شده اند . لایب نیز Libniz Gottfried 1716- 1646  فیسلوف و ریاضیدان آلمانی در شهر لایپزیک به دنیا آمد وی در 26؟ خود را گرفت . وی می گوید که حقیقت واحد به صورت اجزا در آمده به نام موناد که همامن اتم دموکرات به منتهی اتم جانداری که قوۀ خلاقه اش دردرون خودش است . برتراند راسل متولد 1872 (رجوع شود به مشاهیر عالم) جرج بر کلی G.Berkely (1754- 1685) فیلیسوف انگلیسی چون مسیحی متعصبی بود به صف کشیشان درآمد برکلی دوگانگی دکارت را رد می نماید وی کتابهای زیادی نوشته ازآن جمله: مبادی علم انسان ، السیفرول ، مکالمات هیلاس وفیلونوس است. اسپینوزا Spinzoa (1677- 1623) (رجوع شود به مشاهیر عالم ) اسپنسر (هربرت) H . Spencer (1903- 1820) از بزرگترین فلاسفۀ قرن نوزدهم است که درابتدابه ریاضیات وعلوم فنی علاقه داشت ، اما دروس او منظم نبود و معلومات خود را از راه تجربه آموخت . از مطالعات علوم طبیعی یک رشته تحول و تکامل برایش پیش آمد و تصمیم گرفت کتب فلسفی بنویسد و نزدیک چهل سال است برای این مقصود زحمات کشید و ازپیری نهراسید .وقتی که به این کار دست زد هنوز کتاب داروین منتشرنشده بود و چون منتشر شداورادرتصمیمش استوارتر ساخت .ازکتابهای اومیتوان ،مبادی اولیه اصول شناخت زندگی،اصول روانشناسی ، اصول علوم اجتماعی و اصول اخلاق را نام برد . فرانسوا پترارک Francois Petrarque (1304- 1347)  شهرت وافتخار پترارک با «قوای پراکنده» و «پیروزیها» که Laure de Noves زیبا سروده قرنها دوام نموده ـ نفوذ او در شعر غنائی معینی ازشعر فرانسه تقریبا ً تا عصر ما به قوت خود باقی مانده بود . با این همه معاصرین او به خصوص او را به عنوان یک محقق و دانشمند دنیای لاتن ارج می نهادند . وی موفق گشت در آثار خود که به زبان لاتن نوشته است . ظرافت ویرژیل ونشر خوش آهنگ سیسرون را ازنو زنده کند . ولی او که به کابوس نزدیکتر بود تا به دانته روح تازه ای به ادبیات قدیم دمید و اولین «اومانیست» قلمداد گردید . ویرژیل دیگربرای او موبد « کمدی الهی » نیست که مظهر عقل به شمار رود و راهنمای روح در بهشت زمینی باشد ، بلکه دوباره همان شاعر عصر اوگوست و نغمه سرای امپراتوری روم پرستندۀ شکاک خدایان می شود . هگل ژرژویلهلم فریدریش هگل فیلسوف نام آور آلمانی درروز 27 اوت سال 1770 دراشتوتگارت ولادت یافت. هگل در آغاز در دانشکدۀ توبینگن تحصیلات خود را در رشتۀ علوم الهی به پایان برد و آشنائی او با همدرسان با استعدادی چون «هلدرین» و شلینگ ثمرات گرانیهائی به بار آورد . هگل پس از آنکه درعلوم الهی دیپلمه شد مشغلۀ کشیشی را ترک گفت ، زیرا قدرت بیان در او ضعیف بود و پس ازمدتی در برن و سپس در فرانکفورت معلم سرخانه شد . در این ایام مطالعه کتاب معروف کانت در موازین عقل محض او را به راه فلسفه اصالت تعقل در اسیونالیسم کشانید و تحت تأثیر آن به نوشتن کتاب مسیح پرداخت ولیاین کتاب تنها چهارسال پس از مرگش منتشرشد ..... شلینگ دوست وهمکلاسی هگل که در دانشکده «ینا» مشغول تدریس بود از استعفای «فیخته» ( یکی از فلاسفه و استادان دانشکده) برسر مباحثاتی که درباره « آته ئیزم» یا «ارتداد» در گرفته و هگل را به تصدی کرسی او فراخواند . (ژانویه 1801) ژوستین شهید Justin حدود 100-165 ژوستین که به سال 165 دررم به شهادت رسید ، نخستین کسی است که به بر ضد شرک دلائل فلسفی به کاربرد . کتاب«مدایح» او هم بسیارجالب است زیراتوصیفی ازآئین مسیحی آنطور که دربادی امربدان عمل می کردند . وی اتهاماتی را که برعلیه اعضای جامعه مسیحیتی وارد آورده اند رد نموده، و سعی می کند که فلاسفه مشرک را به کار بردن زبان مخصوص خودشان متقاعد سازد . ژوستین که در شهر سامری فلاویاپنولیس که حالا ناپلوز خوانده می شود به دنیا آمد . محتملا ً سامری اصل نبود بلکه مشرک بود و مسلما ً پیش از تغییر مذهب فلسفه شرک او را مطالعه کرده و اگر هم اطلاعات وسیعی کسب نکرده بود ، لااقل سبک قابل توجهی در استفاده از فرهنگ لغات فلسفی فرا گرفته بود . در مکالمه با «تیفرون» از گفتگوئی که با عالم یهودی داشته سخن می گوید و«بی درنگ عرصه ای را که جولانگاه فلاسفه بوده وجود نماید. » کلمان اسکندریه (تیتوس فلاویوس کلمنس) Clement d 'Alexandrie حدود 190 کلمان پیش از گروئیدن به آئین مسیح یه مصر وایتالیا و وسوریه و فلسطین سفرکرده و به آداب مذهبی «الوزیس» آشنائی یافته و به عقاید پیش ازمسیحیت و عرفان شرقی و فلسفه یونانی وقوف کامل پیدا کرده بود . کتابهای Propticus (زهی بیگانگان) Stromteis ,Paidagogus (توشۀ مسافر) درعین حال هم مسیحیان و هم مشرکین را مخاطب قرارمیداد . وی اظهار میداشت ایمان سادۀ مسیحی برای نجات آدمی کافیست ولی معرفت مستقیم تری بهه کسانی که ازفلسفه مسیحی مطلع بودند وعده می داد . وی نقطه مرکزی تعلیمات خودرا برلوگوس (کلمه) استوار کرده بود نه بر خدا یا عیسی و ایمان را اطاعت از برهان لوگوس تعریف می کرد و عقیده داشت که فلسفه حقیقت یک ایمان را به وجود نمی آورد بلکه آن را از اشتباه مصون میدارد و تمایل به جانب حق را تحکیم می کند و به مشرکین اطمینان که با قبول ایمان مسیحی به خدا نزدیک خواهند شد . ترتولین Tertullien حدود 160- 240 ترتولین که پسر یک افسر ارشد رومی بود در چهل سالگی به مسیحیت گروید و از پرحرارت ترین ستایشگران آن گردید. او که در زمان سلطنت سپتیم ِسِورSeptime sever و کاراکالا Caracalla می زیست دلیرانه برعلیه قساوتهای زمامداران و افراط کاریهای طبقۀ عوام نسبت به مسیحیان اعتراض نمود . گذشته از«مدیحه» اولی تا سه تا از کتابهای او باقیمانده که همه حاکی ازشوروحرارت ومعرفت او به زمان خودش و گذشته می باشد . و جنبه ای بسیار تهاجمی دارد . اوریژن Origene 185- 254 اگر کلمان اسکندریه به عنوان موجد دستگاه فلسفی دفاع ازمسیحی شناخته شده، شاگردش اوریژن تنها ازکلمات تعلیم نگرفته بود بلکه ازتعلیمات امونیوس ساکاس مشرک ، استاد پلوتن هم بهرمند گردیده بود . پس وی کوشید تا ایمان مسیحی را درتشریحی از مجموعه جهان آنطور که مورد قبول مذهب افلاطونی و رواقی بود دخالت دهد . همچنین وی به طرف افلاطونی گرائید وی یکی از بزرگترین محققین بود. کتاب Hexaples را که پهلو گذاری آیات مختلف تورات و انجیل درشش ستون بود تدوین کرد اوریژن را دربارۀ الهیات اصولی به نام « اصول برای علمای ما باقی گذاشته . در قرن چهارم ، تعداد تألیفات او به شش هزار تخمین زده شده . اوریژن برای این که زندگانی ریاضت آمیز کاملتری درپیش گیرد خودش را مثله نمود .با این وصف ، کاتولیکهای ارتدوکس همچنان او را مظنون به کفر می دانست و اسقف اسکندریه چندین بار محکومیت پاره ای از نظرات او را اعلام نمود . الهیون پروتستان ومورخین غیرمذهبی همیشه نسبت به این مرد میل و محبتی درخود حس می کردند ، چه روح با جریان طبیعت هماهنگ و درعشق بیغرضانه خود به خدا و برادرانش پا برجا ومشتاق بازگشتش به دنیای ملکوتی روح بود که به شیوۀ افلاطون آن را در ماورا و در بالای دنیای جسمی تصور میکرد . سن اوگوستن(اورلیوس اوگوستینوس) 354-430 Saint Augustin (Aurelius Augustinus) اوگوستن که درتاگاست نزدیک کارتاژ واقع در افریقای شمالی به دنیا آمد پسر یک پدرمشرک و یک مادر متدین مسیحی به نام مونیک بود که بعدها در شمار مقدسات درآمد . در سی و سه سالگی به آئین مسیح گروید و پیش از آن پیرو مذهب مانی و حتی مذهب شک بود . کمی بعد از قبول دیانت مسیح به مقام کشیشی نائل گشت و از 395 تا هنگام مرگش در مقام اسقف هیپون انجام وظیفه می کرد و موقعی که واندالها شهر قلمرو اسقفی او را محاصره کردند درگذشت . سن اوگوستن که دربحبوحه تجزیۀ امپراتوری رم می زیست با نوشته های خود به تحکیم موقع کلیسای مسیحی کمک شایان نمود وازعقیدۀ آن دربرابر حملات مرتدین دفاع کردویک فلسفۀ اخلاقی و یک علم ماوراالطبیعه ویک فلسفه شگفت آور تاریخ بر آئین مسیح بنا نهادآثاروتألیفات اورا مردی مبرز درفصاحت و اعتراف گیرنده ای مومن و آرام نشان می دهد که در مقامات عالی خود خضوع و خشوع صادقانه اش را حفظ نموده . تألیفات عمده ازاین قرارند: «بیان ایمان مسیحی»،«تثلیت»وتفسیر دربارۀ سفرتکوین ، که قسمتهای اولیه آن درسال414 منتشرگردید و«ملکوت خدا» و«اعترافات». وی ازسال 412 تا427 به نوشتن « ملکوت خدا» گذراند . دراین کتاب وی عقیده مشهور چهار عنصر تاریخ بشری را ابراز داشته و این عقیده است که بوسوئه را برای نوشتن کتاب «گفتار دربارۀ تاریخ عمومی» الهام بخشد و وجدان تمدن باختری را تا هگل و اوگوست کنت تحت تأثیر قرار داد . ژان اسکوت اوریژن Jean Scot Erigene حدود 815 – 880 ژان اسکوت اریژن که مترجم دنیس قلابی که پاره ای او رابا دنیس ائروپاژیت یکی میدانند بود ، به نو افلاطونی گروید و کوشید که آنرا با مسیحیت سازش دهد و وی عقیدپل کلیسا را پیوسته در تحرک میدید و درنتیجه در صدد نزدیک کردن دین با فلسفه بر آمد . این ارتداد باعث شد که اززجرو آزار در امان بماند . ژاک مارتین Jacques Maritain متولد 1882 ژاک مارتین مشهورترین نئوتومیست های معاصر از خانواده ای از آزاد فکران پدید آمد بعد از تغییر عقیده او که بعضی از جهات مقدمات سرسپردگی ا را به هانری برگسون فراهم کرد مارتین بعد به هایدلبرگ رفت تا هانس اریش در زیست شناسی تحصیل کند و تا 1926 با آکسیون فرانسز که گروه ضربۀ سلطنت طلبان فرانسوی بود درارتباط بود و بر طبق مرام این گروه مخالفت شدیدی با جمهوری و دموکراسی و افکار آزادیخواهی ابراز نمود و بعد از این که آکسیون فرانسز توسط پاپ یازدهم در 1926 محکوم گردید، مارتین اعتقاد خود را به یک دموکراسی که ازایمان مسیحی الهام گرفته باشد بیان داشت و در همان حال از الهیات نظری به تاریخ وجامعه شناسی گرائید . وی دراین نکته اصرار می ورزیدند که کلیسا مقر برگزیدگان نیست بلکه پناهگاه گناهکار است و از سوی دیگر بر مبنای ادراک خود از کلیسا هم با نازیسم شدیدا ً مخالفت می ورزید . به عقیدۀ مارتین تناقضات بین ایمان مسیحی و علم جدید را میتوان به بلند پروازیهای دکارت و نیوتن اسناد داد واین تناقضات موقعی ازبین خواهد رفت که علم از دست ساندازی به ماورالطبیعه خودداری کند معذلک ، وی عقیده ندارد که حتی دریک آینده دورعلم و ایمان بتوانند چون تصادم باهم اشتراک مساعی نمایند . اتین ژیلسون Etienne Gilson متولد در 1884 اگرمارتین در عصرما سر سخت ترین مدافع فلسفۀ «تماس داکن» است ژیلسون هم مورخ آن است . به عقیدۀ ژیلسون سه عالم الهی برزگ بیش وجود ندارد و آنهم افلاطون و ارسط و توماس داکن هستند و هیچیک ازآنها هم واقعا ً سیستم فلسفی ندارد، چه سیستم فلسفی باعث مرگ فلسفه می گردد. از قرون وسطی تاکنون ، سه اقدام بزرگ برای پی ریزی یک سیستم به ظهور رسیده و هرسه اقدام با شکست رو به رو گردیده . اقدام قرون وسطائی ، مانند اقدام دکارت و مانند تجربۀ جدید که کانت و اوگوست کنت مجریان آن بوده اند نقش بر آب شده اند . و به عقیدۀ ژیلسون نتیجۀ این عدم موفقیت این بوده که فلسفه درعلم مستهلک شود . ژیلسون معتقد است که تجدید حیات فلسفۀ توماس داکن راهی را خواهد گشود که مارا از منطقۀ خطرناک خارج خواهد کرد. ژول رومن Jules Romains متولد در 1885 ژول رومن که یکی ازبزرگترنی داستان پردازان عصر ماست خود به ایده آل «اونانی میسم» Unanimisme که بر اشعار روزگار جوا بود ولی بعدا ً در نحوۀ بیان و توصیف آن تغییراتی داد . «اونانی میسم» اصولا ً به معنی مخالفت با فردیت «اندیویدوالیسم» یا لااقل با بزرگداشت امتیازات فردیو همچنین محبت عمومی نسبت به زندگی هستی و بشریت است . ژول رومن شکاک نیست . با این وصف عقیده ندارد که روح آدمی هرگز بتواند حقیقت مطلق و قطعی را کشف کند . در حقیقت همیشه جنبه ای وجود دارد که از حقیقت حال تجاوز می کند. زیراحقیقت به معنی تغییر است . وقتی انسان ازمواجهه با مسائل جدید خسته می شود . به ایمان یا یک عقیدۀ فلسفی می گرود و تماس با واقعه را از دست می دهد . با این همه ، رومن معتقد شده است که در جریان تاریخ آدمی بیش ازپیش به حقیقت نزدیک خواهد شد ، و لو این که افقهای تازه ای بروی او گشوده شود که مسائل جدیدی برای وی مطرح سازد . «مردان باحسن نیت» به عقل وفادار می مانند و حرف آخر را به تجربۀ وا می گذارند ، بی آنکه مخالف این احتمال باشند که درموارد استثنائی کشف وشهود نیز می تواند به کسف حقیقت نائل گردد . لوئی دوبرگلی Louis de Broglie  متولد درسال 1892 آلبرت انیشتین نبوغ و آثار لوئی دوبرگلی را به منزلۀ چیزی که «جزدراتفاق نمی افتد » تعبیر می کرد و منتها درجه رضایت خود را در برابر تصمیم کمیتۀ اعطای جایزۀ خود در سال 1926 به این فیزیک دان فرانسوی ابراز نمود . موفقیت عمدۀ لوئی دوبرگلی در فرضیۀ «مکانیک تموجی» یا «مکانیک امواج» است . وی مخالفت موجود بین فرضیه های انتشار صوت و فرضیه های امواج را با ظاهر ساختن واکنش متقابل تشعشع و ماده را بریکدیگر ازمیان برد. در قرون هفدهم و هیجدهم دربارۀ اصل تقریبا ً فراموش شدۀ فرضیۀ تموجی نوروجروبحث می کردند و استعمال این اصل در فیزیک گوئی به کلی خارج از موضوع بوده بروگلی در فرضیه خود فوتون ها را با ذرات نور و الکترونها را با ذرات ماده همجنس می کند . و این همجنسی توسط فیزیکدانهای برجسته انگلیسی و امریکائی هم تأیید گردید . و راجع به فرضیه انیشتین هم، لوئی دوبر گلی پیوسته اعتراف می کرد که اساس کارهای خودرا بر این فرضیه نهاده ،وی یک مکانیک نسبی که به فیزیک بیشترتکیه داشت تدوین کرد . ولی فیزیک انیشتین بیشتربرپایۀ ریاضیات متکی بود . فرضیه های بروگلی را در ردیف همان فرضیه های انیشتین یا پلانک قرار داده اند و این فرضیه نشانی پیشرفتی دردقت فیزیک تئوریک به شمار می رود و درسازش دادن اصول اتصال و انقطاع سهمی به سزا دارد.
|