|
فلسفۀ قرون وسطی دردورۀ امپراطوری روم مجالی برای بحث درمسائل علمی و سیاسی نبود زیرا قانون گذاران روم به همین اکتفا نمودند که به حکومت عالی قیصر بر ممالک روم قناعت ورزند و از این رو قرون وسطی فاقد رنگ فلسفۀ سیاسی بود . تنها چیزی که در دو قرن سیزدهم و چهاردهم افکار مردم را به خود جلب کرده بود عبارت از کشمکش بین قوۀ زمانی (عرفی) و مذهبی یا بهتر کشمکش امپراطوری و کلسیای پاپ بود. طرفداران هر یک از طرفین معتقد بودند که هریک یعنی پاپ و امپراطور قدرت و حاکمیت خود را ازحق الهی استمدادمینمایند و هریک از از این دو مقام حق دارند که حکومت و سلطه خود را بر ممالک و دول مسیحی بسط دهند . ولی راجع به ارتباط این دو قوه با یکدیگر اختلاف داشتند که آیا پاپ باید از امپراطور اطاعت نماید یا به عکس یا هردو در یک مرتبه قرار دارند . تمام مدت سلطنت فردریک آلمانی امپراطور ممالک روم در نیمه قرن سیزدهم میلادی عبارات از یک نوع کشمکش طولانی فردریک و کلیسا بود که بالاخره با اینجا منتهی شد که پاپ او رااز ساخت و تابعیت کلیسا اخراج نماید و فردریک هم بر سلطه پاپ اعتنائی ننماید و خود را «ظل الله فی الرضین» خواند و در صدد ایجاد کلیسای جدیدی خارج از سلطه پاپ بر آمد پس از مر گ فردریک تمام مدت قرون وسطی جنگ و کشمکش بین دو قوه موجود بود . درعصر نهضت و اصلاح با رنسانس (Renaissance) ماکیاویلی فلسفۀ سیاسی را مورد بحث و مطالعه قرار داد ماکیاویلی در کتاب (شهریار) که تقدیم اورنژدی مدیسیس پادشاه فالورانس نمود این مبحث را از روی اصول علمی از سرگرفت . ماکیاویلی در کتاب شهریار که آن را در سال 1013 تألیف نمود طریق و کیفیت وصول به سلطنت و راه محافظت آن و علل و موجباتی که باعث بر باد رفتن تاج و تخت بود شرح داده است. عقاید و نظریات ماکیاویلی در مدت چند قرن هیاهوی عجیبی بر پانمود چون به نظر او اخلاق با سیاست منافات دارد و برای مصالح سیاسی نباید به مسائل اخلاقی اهمیت داد . درمباحث و نظریات سیاسی خود ماکیاویلی اینطور شروع می نماید که پادشاه و ملت هرکدام مصالح جداگانه دارند که باید برای رسیدن به آن از هر نوع وسیلۀ خوب یا بدی استفاده نمایند ، دیانت و اخلاق جز یک آلتی بیش نیست که باید پادشاه آنها را برای حکومت کردن وسیله قرار دهد و فن سیاست جز با وسائلی که با منطق با طبایع بشری است که نبایستی بر خود خواهی و منفعیت پرستی باشد پیشرفت نخواهد نمود. مطالعات ماکیاویلی روی پادشاهان مستبدی بوده است که در آن موقع در ایتالیا حکومت می کردند و فلسفۀ او روی این امر بود و سزار بورژیا پهلوان داستان او است . منظورش این بوده است که پادشاهان را برای بهترین طرق سلطنت وسهلترین وسائل سیادت بر ملل هدایت کند . به نظر او برای نیل به این منظورهر وسیله جایز است . محیطی که ماکیاویلی درآن زندگی می کرد پر از خیانت و نیرنگ بود و از این لحاظ او سیاست را از اخلاق جدا ساخته . فلسفۀ ماکیاویلی باعث پیشرفت و موفقیت بسیاری از امراء و پادشاهان مستبد گردید .
|